نقش دانشجویان در انتخابات 93 چیست؟
بسمالله الرحمن الرحیم

عزیز رویش
نقش دانشجویان در انتخابات سال 1393 بیشتر منوط به درک موقعیت دانشجویان در جامعهی ماست. تا موقعیت دانشجویان را در ذهن خود تعریف و تعیین نکنیم، به طور طبیعی نقش آنها را نیز تعیین نمیتوانیم.
در سالهای اخیر در افغانستان تغییرات بسیار بنیادیای در لایهبندی گروههای اجتماعی و به خصوص گروههای تأثیرگذار پیش آمده است. ما نیروهایی را که به شکل سنتی مراجع نفوذ در جامعه بودند، در برابر خود نداریم: هیچ روحانی و یا مرجع مذهبیای نمیتواند اکثریت مردم را به یک سمت بکشاند؛ هیچ رهبر سیاسی کاریزماتیکی نیست که در سراسر کشور تأثیر گستردهای داشته باشد و متأسفانه هیچ متفکر برجستهای در کشور نیست که بتواند الگویی باشد برای اینکه اکثریت مردم از وی تبعیت کند. بناءً دانشجویان قشری برخاسته از بستر افغانستان جدید اند؛ نسلی جدید اند با گرایش جدید و نگرش جدید. درست است که دانشجویان تا حالا به انسجام درست نرسیده اند، اما تأثیرگذاری آنها، به شکلی متکثر و پراکنده، تقریباً اکثریت زوایای کشور ما را در بر میگیرد.
به همین دلیل، فکر میکنم اگر دانشجویان موقعیت خود را در سازماندهی تفکر جامعه درک کنند، نقش خود را هم به درستی پی میبرند. همانگونه که آقای سلطانی یادآوری کرد، افغانستان ما از لحاظ سیاسی به یک بنبست گرفتار است. وجه غالب این بنبست را در رویکرد سیاسیای میبینیم که یا مبتنی بر باورها و گرایشات مذهبی بوده، یا مبتنی بر باورها و گرایشات اتنیکی و قومی. ما با باورهای مذهبی در بنیاد سیاست خود به طالبان رسیدیم. طالبان نماد برجستهی سیاست با باورهای مذهبی اند. هر کسی دیگر که حالا در جامعه از سیاست مذهبی حرف میزند، نشخوارکنندهی دست دوم و دست سوم طالبان است. به همینگونه، سیاست با باورها و گرایشات اتنیکی ما را به بنبست دیگری دچار کرده است که فعلاً جامعهی ما به قطبهایی تبدیل شده که متأسفانه صدا و سخن خود را از یک طرف به طرفی دیگر انتقال داده نمیتواند. جامعه، جامعهی گیتومانندی شده است که هر بخشی از انسانهای آن در درون خود با خود سخن میگوید و با خود حرف میزند، بدون اینکه احساس کند که در یک مجموعهی بزرگتر ملی با کسانی دیگر هم پیوند دارد. این بنبست باید بشکند. اگر دانشجویان نیروهای موثر بر افکار جامعه هستند، یکی از کارهای آنان شکستن این بنبست در سیاست کشور است.
ما انتخابات داریم. انتخابات میدان عمل سیاسی ما را تغییر میدهد. ما در افغانستان، متأسفانه با یک مشکل دیگر هم مواجهیم: جهان ما تغییر کرده است، سیاست ما تغییر کرده است، نظام ما تغییر کرده است، ولی ذهنیت ما هنوز تغییر نکرده است. در نتیجه، ما انسانهای دوشقه، جوامع دوشقه و گروههای دوشقه را در برابر خود داریم.
در دموکراسی با یک مفهوم بسیار ساده سر و کار داریم: تقسیم قدرت؛ تقسیم قدرت بر اساس آرای مردم. هر فرد به عنوان یک انسان، هم قدرت را ایجاد میکند و هم حق دارد از قدرت استفاده کند. اگر قدرت توانایی عمل است، این توانایی عمل در اثر تعامل انسانهای جامعه ایجاد میشود. پس هر انسانی در فردیت خود حق دارد از قدرت بهرهمند باشد. ما در قالب نظام دموکراتیک این را نفی نمیتوانیم. به هر حال، اکنون قانون اساسی ما ضامن همچون رویکرد برای ماست. ولی متأسفانه ذهنیت ما هنوز هم با تقسیم قدرت سر ستیز دارد. ما هنوز هم متوجه نیستیم که در دموکراسی اگر نپذیریم که قدرت تقسیمبردار است و قدرت مال همه است، فقط کاریکاتوری را به وجود میآوریم که برای خود و دیگران مسخرگی خلق میکنیم.
ما سیاست جدید را با سنتهای کهنه رهبری میکنیم. بسیاری از کارهایی را که اکنون در عرصهی مدیریت سیاسی خود داریم متأسفانه همه از سنتهایی اند که در گذشته کارایی داشته اند، ولی فعلاً نه. یک جامعه و نظام مدرن را نمیتوان با سنتهای کهنه رهبری کرد. با این کار، فرصت و زمان خود را از دست میدهیم. به خصوص در جهانی که سرعت فوقالعاده سرسامآور است و فاصلهی هر روز و هر ماه و هر سالی را که با درگیر بودن با ذهنیت و سنتهای کهنه از دست میدهیم، برای فردای خود وضعیتی به مراتب غیرقابلجبرانی را پیش رو خواهیم داشت.
بنابراین، وقتی از دانشجویان به عنوان نیروهای موثر در جامعه حرف میزنیم، از نسل جدیدی حرف میزنیم که حامل ذهنیت جدید هم هستند. به خصوص دانشجویانی که حالا در جامعهی ما سر بلند کرده اند، همه محصول افغانستان جدید و محصول تاریخ جدید در افغانستان جدید اند. بسیاری از این دانشجویان وقتی چشم خود را در افغانستان جدید باز کردند، خاطرههای گذشته را به عنوان بخشی از تاریخ کهنی که برای ما رنج و فاجعه و تلخی داشته است، به فراموشی سپرده اند. میپذیریم که این یک دریغ است و فردا بهای سنگینی را برای این فراموشی تاریخی خواهیم پرداخت. اما واقعیت همین است که نسل جدید ما، مخصوصاً دانشجویان، با گذشته به شکل برجستهای وداع کرده اند. در نتیجه، اینها حامل ذهنیت جدیدی اند که در افغانستان جدید شکل گرفته است. دانشجویان از همین عنصر میتوانند به عنوان یک امر مثبت استفاده کنند. شاید فردا بتوانیم با تفکراتی که در درون دانشجویان ما شکل و عمق میگیرند، خلای برگشت به گذشتههای تاریخی خود را تا حدودی جبران کنیم و دوباره برگردیم تا ریشههای خود را در تاریخ بیابیم. اما اگر حالا بتوانیم با ذهنیت جدید نسل دانشجو، خود را از دنیا و باورهای کهن نجات دهیم و با دنیای جدید آشتی کنیم، کار بس بزرگی را انجام داده ایم. به همین دلیل است که میگویم دانشجویان در انتخاباتی که پیش رو است، میتوانند نقش مهم و بزرگی را بازی کنند.
باید یک سوال ساده را با خود داشته باشیم: انتخابات یا جنگ؟ گزینهی سوم وجود ندارد. افغانستان اگر نتواند از مجرای انتخابات به انتقال مسالمتآمیز قدرت دسترسی پیدا کند، بدون شک به جنگ و بیثباتی میرود و جنگی که اینبار در افغانستان اتفاق بیفتد، شبیه جنگ سال 1371 نیست. در سال 1371 من به عنوان یک شاهد و قربانی حادثههای تلخ میتوانم بگویم که اکثر کسانی که در جنگ گیر افتادند، از جنگ چیز خاصی نمیدانستند. حد اقل از جنگ درونی اجزای یک ملت چیزی نمیدانستند. اما حالا همه میدانند: وقتی بگوییم جنگ، مردم خاطرههای قتل عام و نسلکشی را پیش روی خود دارند. به همین دلیل، ممکن است جنگ اولین گام باشد برای خیزبرداشتن برای ایجاد فاجعههای بسیار سنگین. انتخابات ما را از این کابوس نجات میدهد.
مشارکت فعال و گستردهی دانشجویان در انتخابات بسیار مهم است. در غیر این صورت، اگر دانشجویان موقف منفعل و بیمبالات بگیرند، باز هم انتخابات میشود، اما نقش دانشجو به عنوان نیروی جهتدهندهی فکر در جامعه خنثی میماند. در نتیجه، انتخابات تغییر خاصی را برای ما به وجود نمیآورد که احساس کنیم از بنبست سیاسی موجود عبور میکنیم.
اگر انتخابات نتواند نظام سیاسی ما را تغییر دهد، نحوهی نگرش در مدیریت نظام سیاسی را تغییر دهد، افغانستان بدون شک با بنبستی که گرفتار است به سقوط میرسد. شاید کسانی بتوانند چهرههایی را تغییر دهند، اما افغانستان بنبستش بنبست چهرهها نیست، بنبست نظام است. شاید کسان دیگری باشند که نه نظام را تغییر دهند و نه چهرهها را. اینها تنها کاری که میکنند این خواهد بود که افغانستان را در وضعیت باتلاقگونهی کنونی آن هرچه بیشتر میخکوب کنند. شاید ما نیاز جدی به آن نداشته باشیم که بسیاری از چهرهها را تغییر دهیم، اما نظام را باید تغییر دهیم. انتخابات با مشارکت فعال و گستردهی دانشجویان به تغییر در مدیریت نظام منجر میشود و این ضرورت زمان ما است.
ما اگر در انتخابات با ملاحظات سیاسی عاطفی اشتراک کنیم، باز هم در انتخابات به جایی نمیرسیم. انتخابات، به هر حال، با رأی هر فرد شمرده میشود. افراد کنار هم قرار میگیرند تا نتیجهی انتخابات را شکل دهند. این یک محاسبه است؛ محاسبهای عقلانی. اگر این محاسبهی عقلانی را که کارت ما در انتخابات برای ما تعیین میکند، به یک مسألهی روانی و عاطفی و یا مسایل قومی و مذهبی و امثال آن گره بزنیم، در انتخابات به جایی نخواهیم رسید. باید یاد بگیریم که حسابگیر باشیم. همانگونه که رأی خود را یکی یکی حساب میکنیم، نتیجهی رأی خود را نیز حساب کنیم. این دانشجو است که این محاسبه و کنش عقلانی حسابگیر را برای مردم یاد میدهد.
باید تلاش کنیم از اینکه چوب سوخت سیاست باشیم، به مدیران قدرت سیاسی تبدیل شویم. دانشجو نباید سیاهی لشکری باشد که هر طرفی که یک سیاستمدار و زمامدار وی را جهت داد، به همان سمت حرکت کند، بدون اینکه بداند نتیجهی کارش چه میشود. ما «شاهساز» نیستیم. ما با «شاه» سر و کار نداریم، با «رییس جمهور»ی سر و کار داریم که به عنوان مسوول زمام امور کشور بر اریکهی قدرت تکیه میزند. ما این عمل را با رأی خود انجام میدهیم. پس باید یاد بگیریم که در قدرت سیاسی و مدیریت قدرت سیاسی سهیم شویم. اگر مفکورهی شاهسازی داشته باشیم بدون شک دیکتاتوری را به قدرت میرسانیم که ممکن است از مجرای انتخابات آمده باشد، ولی تیغش گلوی حق و آزادی و آگاهی ملت را ببرد. پس، دانشجویان باید از تأثیرگذاری ذهنی خود بر افکار جامعه بسیار مسوولانه استفاده کنند.
این نقش چگونه ایفا میشود؟
به نظر من، چند کار ساده است که دانشجویان با مهارت زیاد میتوانند انجام دهند:
اول، دانشجویان در جریان تحصیل خود با تقسیماوقات آشنا میشوند. تقسیماوقات، از مکتب تا دانشگاه، شیوهی نگرش و تعلیم دانشجو را با تعلیمات سنتی متفاوت میسازد. وقتی با تقسیماوقات آشنا شدید، با نظم آشنا میشوید، با تقسیمکردن زمان در واحدهای کوچک و استفاده از این واحدهای کوچک آشنا میشوید. مدیریت امکانات را با مدیریت زمان، همزمان یاد میگیرید. بنابراین، در انتخابات باید از همین هنر خود به خاطر ایجاد انسجام سازمانی در بین جامعه کار گیرید. جامعهی متفرق و پراکنده که به جهنمی از فردیتها گرفتار باشد، راه نجات پیدا نمیتواند. نیروهای فردی نیروهای مهم اند، ولی اهمیت این نیروها وقتی برای ما به یک نتیجهی خوب میرسد که آن را انسجام بخشیم و برای تأثیرگذاری آن یک بستر و کانال بیابیم. این کار را دانشجویان انجام میدهند.
دوم، باید امر انتخابات و سیاست را در جامعه جدی سازیم. جامعهی ما فعلاً با سیاست مبتذل سر و کار پیدا کرده است؛ به گونهای که سیاست را بیشتر شبیه دکانداریهای کوچک میبینیم. باید با نقش دانشجویی خود سیاست را از ابتذال نجات دهیم. سیاست را به مدیریت قدرت و امکانات و فرصتها تبدیل کنیم.
سوم، باید مدیریت رقابت سیاسی را در جامعهی خود به دست گیریم. حالا رقابت سیاسی در جامعهی ما خصمانه و کینهتوزانه است. رقابت ما شخصیتکشی است، ترور است، رقابت ما بیمبالاتی نسبت به سرنوشت انسان است. رقابت را بیاوریم به یک امر مثبتی تبدیل کنیم که هم از آن لذت ببریم و هم بیاموزیم. به همین دلیل، دانشجویان زبان و ادبیات سیاسی انتخابات را شکل میدهند. برای مردم کمک و رهنمایی میکنند که رقابت کنند، ولی میدان رقابت را خراب نکنند. یاد میدهند که کسی که در مقام اپوزیسیون عمل میکند، به گونهای حرف بزند و به گونهای کلمات خود را به کار ببرد که اگر روزی پیروز شد، بتواند دیگران را به حکومت خود فرا بخواند و از مشورهها و همکاریهای شان بهرهمند شود. اگر شکست خورد، بتواند اولین کسی باشد که دست حریف خود را بفشارد و اعلام همکاری کند. این را در جریان کمپاینهای انتخاباتی یا در جریان رقابتهای انتخاباتی میتوان تمرین کرد.
چهارم، باید به کمک دانشجویان از فرصت انتخابات استفاده کنیم و جامعه را از لحاظ روانی بازسازی کنیم. اعتماد به نفس را در جامعه تزریق و تقویت کنیم. جامعهی ما فعلاً از لحاظ روانی بیمار است. سرمایه و امکان و فرصت دارد، اما هنوز هم نمیداند که از آن چگونه استفاده کند. به همین دلیل است که گداییگر و ملتمس و منتظر است. هزاران دانشجو میتوانند نقش بس بزرگی را در مدیریت و رهبری جامعه بازی کنند، اما هیچ کسی نمیداند که رهبریاش از کجا شروع شود. به همین دلیل است که چشم شان میماند که فتوایی از یک جا راجع شود تا به حکم این فتوا این طرف یا آن طرف حرکت کنند. دانشجویان باید این آسیب روانی را در جامعه رفع کنند. دانشجویان باید هم به خود اعتماد کنند، هم به نقش خود اعتماد کنند و هم این اعتماد را در درون جامعه سرایت دهند و برای تمام مردم منتقل سازند. این کار بزرگی است که دانشجویان میتوانند انجام دهند.
انتخابات 1393 فصل آزمونی است برای توانمندیهای ما. جوانی که امروز 20 ساله است تا این ختم این دورهی ریاست جمهوری، یعنی پنج سال بعد، از لحاظ قانونی توان آن را مییابد که به پارلمان برود و وکیل و نمایندهی مردم شود. کسانی که 25 ساله اند، تا سه دوره ریاست جمهوری دیگر میتوانند در مقام مدیریت سیاسی کشور قرار گیرند. بنابراین، دانشجویان باید میدان انتخابات را برای آینده و سرنوشت سیاسی و ایفای نقش موثر سیاسی خود در فردای افغانستان سالم و جدی سازند و مردم را نیز کمک کنند که از بیمبالاتیهای سیاسی به سوی یک نقش موثر و فعال سیاسی انتقال یابند.
برای همهی شما آرزوی سعادت و خوشبختی و کامیابی داریم و امیدواریم سه ماه بعد، وقتی باز هم در همین تالار همه با هم گرد میآییم، پیروزی بزرگی را از نقش مسوولانهی دانشجویان در سراسر کشور جشن بگیریم.
سلام بر شما
بسمالله الرحمن الرحیم


عزیز رویش
نقش دانشجویان در انتخابات سال 1393 بیشتر منوط به درک موقعیت دانشجویان در جامعهی ماست. تا موقعیت دانشجویان را در ذهن خود تعریف و تعیین نکنیم، به طور طبیعی نقش آنها را نیز تعیین نمیتوانیم.در سالهای اخیر در افغانستان تغییرات بسیار بنیادیای در لایهبندی گروههای اجتماعی و به خصوص گروههای تأثیرگذار پیش آمده است. ما نیروهایی را که به شکل سنتی مراجع نفوذ در جامعه بودند، در برابر خود نداریم: هیچ روحانی و یا مرجع مذهبیای نمیتواند اکثریت مردم را به یک سمت بکشاند؛ هیچ رهبر سیاسی کاریزماتیکی نیست که در سراسر کشور تأثیر گستردهای داشته باشد و متأسفانه هیچ متفکر برجستهای در کشور نیست که بتواند الگویی باشد برای اینکه اکثریت مردم از وی تبعیت کند. بناءً دانشجویان قشری برخاسته از بستر افغانستان جدید اند؛ نسلی جدید اند با گرایش جدید و نگرش جدید. درست است که دانشجویان تا حالا به انسجام درست نرسیده اند، اما تأثیرگذاری آنها، به شکلی متکثر و پراکنده، تقریباً اکثریت زوایای کشور ما را در بر میگیرد.
به همین دلیل، فکر میکنم اگر دانشجویان موقعیت خود را در سازماندهی تفکر جامعه درک کنند، نقش خود را هم به درستی پی میبرند. همانگونه که آقای سلطانی یادآوری کرد، افغانستان ما از لحاظ سیاسی به یک بنبست گرفتار است. وجه غالب این بنبست را در رویکرد سیاسیای میبینیم که یا مبتنی بر باورها و گرایشات مذهبی بوده، یا مبتنی بر باورها و گرایشات اتنیکی و قومی. ما با باورهای مذهبی در بنیاد سیاست خود به طالبان رسیدیم. طالبان نماد برجستهی سیاست با باورهای مذهبی اند. هر کسی دیگر که حالا در جامعه از سیاست مذهبی حرف میزند، نشخوارکنندهی دست دوم و دست سوم طالبان است. به همینگونه، سیاست با باورها و گرایشات اتنیکی ما را به بنبست دیگری دچار کرده است که فعلاً جامعهی ما به قطبهایی تبدیل شده که متأسفانه صدا و سخن خود را از یک طرف به طرفی دیگر انتقال داده نمیتواند. جامعه، جامعهی گیتومانندی شده است که هر بخشی از انسانهای آن در درون خود با خود سخن میگوید و با خود حرف میزند، بدون اینکه احساس کند که در یک مجموعهی بزرگتر ملی با کسانی دیگر هم پیوند دارد. این بنبست باید بشکند. اگر دانشجویان نیروهای موثر بر افکار جامعه هستند، یکی از کارهای آنان شکستن این بنبست در سیاست کشور است.
ما انتخابات داریم. انتخابات میدان عمل سیاسی ما را تغییر میدهد. ما در افغانستان، متأسفانه با یک مشکل دیگر هم مواجهیم: جهان ما تغییر کرده است، سیاست ما تغییر کرده است، نظام ما تغییر کرده است، ولی ذهنیت ما هنوز تغییر نکرده است. در نتیجه، ما انسانهای دوشقه، جوامع دوشقه و گروههای دوشقه را در برابر خود داریم.
در دموکراسی با یک مفهوم بسیار ساده سر و کار داریم: تقسیم قدرت؛ تقسیم قدرت بر اساس آرای مردم. هر فرد به عنوان یک انسان، هم قدرت را ایجاد میکند و هم حق دارد از قدرت استفاده کند. اگر قدرت توانایی عمل است، این توانایی عمل در اثر تعامل انسانهای جامعه ایجاد میشود. پس هر انسانی در فردیت خود حق دارد از قدرت بهرهمند باشد. ما در قالب نظام دموکراتیک این را نفی نمیتوانیم. به هر حال، اکنون قانون اساسی ما ضامن همچون رویکرد برای ماست. ولی متأسفانه ذهنیت ما هنوز هم با تقسیم قدرت سر ستیز دارد. ما هنوز هم متوجه نیستیم که در دموکراسی اگر نپذیریم که قدرت تقسیمبردار است و قدرت مال همه است، فقط کاریکاتوری را به وجود میآوریم که برای خود و دیگران مسخرگی خلق میکنیم.
ما سیاست جدید را با سنتهای کهنه رهبری میکنیم. بسیاری از کارهایی را که اکنون در عرصهی مدیریت سیاسی خود داریم متأسفانه همه از سنتهایی اند که در گذشته کارایی داشته اند، ولی فعلاً نه. یک جامعه و نظام مدرن را نمیتوان با سنتهای کهنه رهبری کرد. با این کار، فرصت و زمان خود را از دست میدهیم. به خصوص در جهانی که سرعت فوقالعاده سرسامآور است و فاصلهی هر روز و هر ماه و هر سالی را که با درگیر بودن با ذهنیت و سنتهای کهنه از دست میدهیم، برای فردای خود وضعیتی به مراتب غیرقابلجبرانی را پیش رو خواهیم داشت.
بنابراین، وقتی از دانشجویان به عنوان نیروهای موثر در جامعه حرف میزنیم، از نسل جدیدی حرف میزنیم که حامل ذهنیت جدید هم هستند. به خصوص دانشجویانی که حالا در جامعهی ما سر بلند کرده اند، همه محصول افغانستان جدید و محصول تاریخ جدید در افغانستان جدید اند. بسیاری از این دانشجویان وقتی چشم خود را در افغانستان جدید باز کردند، خاطرههای گذشته را به عنوان بخشی از تاریخ کهنی که برای ما رنج و فاجعه و تلخی داشته است، به فراموشی سپرده اند. میپذیریم که این یک دریغ است و فردا بهای سنگینی را برای این فراموشی تاریخی خواهیم پرداخت. اما واقعیت همین است که نسل جدید ما، مخصوصاً دانشجویان، با گذشته به شکل برجستهای وداع کرده اند. در نتیجه، اینها حامل ذهنیت جدیدی اند که در افغانستان جدید شکل گرفته است. دانشجویان از همین عنصر میتوانند به عنوان یک امر مثبت استفاده کنند. شاید فردا بتوانیم با تفکراتی که در درون دانشجویان ما شکل و عمق میگیرند، خلای برگشت به گذشتههای تاریخی خود را تا حدودی جبران کنیم و دوباره برگردیم تا ریشههای خود را در تاریخ بیابیم. اما اگر حالا بتوانیم با ذهنیت جدید نسل دانشجو، خود را از دنیا و باورهای کهن نجات دهیم و با دنیای جدید آشتی کنیم، کار بس بزرگی را انجام داده ایم. به همین دلیل است که میگویم دانشجویان در انتخاباتی که پیش رو است، میتوانند نقش مهم و بزرگی را بازی کنند.
باید یک سوال ساده را با خود داشته باشیم: انتخابات یا جنگ؟ گزینهی سوم وجود ندارد. افغانستان اگر نتواند از مجرای انتخابات به انتقال مسالمتآمیز قدرت دسترسی پیدا کند، بدون شک به جنگ و بیثباتی میرود و جنگی که اینبار در افغانستان اتفاق بیفتد، شبیه جنگ سال 1371 نیست. در سال 1371 من به عنوان یک شاهد و قربانی حادثههای تلخ میتوانم بگویم که اکثر کسانی که در جنگ گیر افتادند، از جنگ چیز خاصی نمیدانستند. حد اقل از جنگ درونی اجزای یک ملت چیزی نمیدانستند. اما حالا همه میدانند: وقتی بگوییم جنگ، مردم خاطرههای قتل عام و نسلکشی را پیش روی خود دارند. به همین دلیل، ممکن است جنگ اولین گام باشد برای خیزبرداشتن برای ایجاد فاجعههای بسیار سنگین. انتخابات ما را از این کابوس نجات میدهد.
مشارکت فعال و گستردهی دانشجویان در انتخابات بسیار مهم است. در غیر این صورت، اگر دانشجویان موقف منفعل و بیمبالات بگیرند، باز هم انتخابات میشود، اما نقش دانشجو به عنوان نیروی جهتدهندهی فکر در جامعه خنثی میماند. در نتیجه، انتخابات تغییر خاصی را برای ما به وجود نمیآورد که احساس کنیم از بنبست سیاسی موجود عبور میکنیم.
اگر انتخابات نتواند نظام سیاسی ما را تغییر دهد، نحوهی نگرش در مدیریت نظام سیاسی را تغییر دهد، افغانستان بدون شک با بنبستی که گرفتار است به سقوط میرسد. شاید کسانی بتوانند چهرههایی را تغییر دهند، اما افغانستان بنبستش بنبست چهرهها نیست، بنبست نظام است. شاید کسان دیگری باشند که نه نظام را تغییر دهند و نه چهرهها را. اینها تنها کاری که میکنند این خواهد بود که افغانستان را در وضعیت باتلاقگونهی کنونی آن هرچه بیشتر میخکوب کنند. شاید ما نیاز جدی به آن نداشته باشیم که بسیاری از چهرهها را تغییر دهیم، اما نظام را باید تغییر دهیم. انتخابات با مشارکت فعال و گستردهی دانشجویان به تغییر در مدیریت نظام منجر میشود و این ضرورت زمان ما است.
ما اگر در انتخابات با ملاحظات سیاسی عاطفی اشتراک کنیم، باز هم در انتخابات به جایی نمیرسیم. انتخابات، به هر حال، با رأی هر فرد شمرده میشود. افراد کنار هم قرار میگیرند تا نتیجهی انتخابات را شکل دهند. این یک محاسبه است؛ محاسبهای عقلانی. اگر این محاسبهی عقلانی را که کارت ما در انتخابات برای ما تعیین میکند، به یک مسألهی روانی و عاطفی و یا مسایل قومی و مذهبی و امثال آن گره بزنیم، در انتخابات به جایی نخواهیم رسید. باید یاد بگیریم که حسابگیر باشیم. همانگونه که رأی خود را یکی یکی حساب میکنیم، نتیجهی رأی خود را نیز حساب کنیم. این دانشجو است که این محاسبه و کنش عقلانی حسابگیر را برای مردم یاد میدهد.
باید تلاش کنیم از اینکه چوب سوخت سیاست باشیم، به مدیران قدرت سیاسی تبدیل شویم. دانشجو نباید سیاهی لشکری باشد که هر طرفی که یک سیاستمدار و زمامدار وی را جهت داد، به همان سمت حرکت کند، بدون اینکه بداند نتیجهی کارش چه میشود. ما «شاهساز» نیستیم. ما با «شاه» سر و کار نداریم، با «رییس جمهور»ی سر و کار داریم که به عنوان مسوول زمام امور کشور بر اریکهی قدرت تکیه میزند. ما این عمل را با رأی خود انجام میدهیم. پس باید یاد بگیریم که در قدرت سیاسی و مدیریت قدرت سیاسی سهیم شویم. اگر مفکورهی شاهسازی داشته باشیم بدون شک دیکتاتوری را به قدرت میرسانیم که ممکن است از مجرای انتخابات آمده باشد، ولی تیغش گلوی حق و آزادی و آگاهی ملت را ببرد. پس، دانشجویان باید از تأثیرگذاری ذهنی خود بر افکار جامعه بسیار مسوولانه استفاده کنند.
این نقش چگونه ایفا میشود؟
به نظر من، چند کار ساده است که دانشجویان با مهارت زیاد میتوانند انجام دهند:
اول، دانشجویان در جریان تحصیل خود با تقسیماوقات آشنا میشوند. تقسیماوقات، از مکتب تا دانشگاه، شیوهی نگرش و تعلیم دانشجو را با تعلیمات سنتی متفاوت میسازد. وقتی با تقسیماوقات آشنا شدید، با نظم آشنا میشوید، با تقسیمکردن زمان در واحدهای کوچک و استفاده از این واحدهای کوچک آشنا میشوید. مدیریت امکانات را با مدیریت زمان، همزمان یاد میگیرید. بنابراین، در انتخابات باید از همین هنر خود به خاطر ایجاد انسجام سازمانی در بین جامعه کار گیرید. جامعهی متفرق و پراکنده که به جهنمی از فردیتها گرفتار باشد، راه نجات پیدا نمیتواند. نیروهای فردی نیروهای مهم اند، ولی اهمیت این نیروها وقتی برای ما به یک نتیجهی خوب میرسد که آن را انسجام بخشیم و برای تأثیرگذاری آن یک بستر و کانال بیابیم. این کار را دانشجویان انجام میدهند.
دوم، باید امر انتخابات و سیاست را در جامعه جدی سازیم. جامعهی ما فعلاً با سیاست مبتذل سر و کار پیدا کرده است؛ به گونهای که سیاست را بیشتر شبیه دکانداریهای کوچک میبینیم. باید با نقش دانشجویی خود سیاست را از ابتذال نجات دهیم. سیاست را به مدیریت قدرت و امکانات و فرصتها تبدیل کنیم.
سوم، باید مدیریت رقابت سیاسی را در جامعهی خود به دست گیریم. حالا رقابت سیاسی در جامعهی ما خصمانه و کینهتوزانه است. رقابت ما شخصیتکشی است، ترور است، رقابت ما بیمبالاتی نسبت به سرنوشت انسان است. رقابت را بیاوریم به یک امر مثبتی تبدیل کنیم که هم از آن لذت ببریم و هم بیاموزیم. به همین دلیل، دانشجویان زبان و ادبیات سیاسی انتخابات را شکل میدهند. برای مردم کمک و رهنمایی میکنند که رقابت کنند، ولی میدان رقابت را خراب نکنند. یاد میدهند که کسی که در مقام اپوزیسیون عمل میکند، به گونهای حرف بزند و به گونهای کلمات خود را به کار ببرد که اگر روزی پیروز شد، بتواند دیگران را به حکومت خود فرا بخواند و از مشورهها و همکاریهای شان بهرهمند شود. اگر شکست خورد، بتواند اولین کسی باشد که دست حریف خود را بفشارد و اعلام همکاری کند. این را در جریان کمپاینهای انتخاباتی یا در جریان رقابتهای انتخاباتی میتوان تمرین کرد.
چهارم، باید به کمک دانشجویان از فرصت انتخابات استفاده کنیم و جامعه را از لحاظ روانی بازسازی کنیم. اعتماد به نفس را در جامعه تزریق و تقویت کنیم. جامعهی ما فعلاً از لحاظ روانی بیمار است. سرمایه و امکان و فرصت دارد، اما هنوز هم نمیداند که از آن چگونه استفاده کند. به همین دلیل است که گداییگر و ملتمس و منتظر است. هزاران دانشجو میتوانند نقش بس بزرگی را در مدیریت و رهبری جامعه بازی کنند، اما هیچ کسی نمیداند که رهبریاش از کجا شروع شود. به همین دلیل است که چشم شان میماند که فتوایی از یک جا راجع شود تا به حکم این فتوا این طرف یا آن طرف حرکت کنند. دانشجویان باید این آسیب روانی را در جامعه رفع کنند. دانشجویان باید هم به خود اعتماد کنند، هم به نقش خود اعتماد کنند و هم این اعتماد را در درون جامعه سرایت دهند و برای تمام مردم منتقل سازند. این کار بزرگی است که دانشجویان میتوانند انجام دهند.
انتخابات 1393 فصل آزمونی است برای توانمندیهای ما. جوانی که امروز 20 ساله است تا این ختم این دورهی ریاست جمهوری، یعنی پنج سال بعد، از لحاظ قانونی توان آن را مییابد که به پارلمان برود و وکیل و نمایندهی مردم شود. کسانی که 25 ساله اند، تا سه دوره ریاست جمهوری دیگر میتوانند در مقام مدیریت سیاسی کشور قرار گیرند. بنابراین، دانشجویان باید میدان انتخابات را برای آینده و سرنوشت سیاسی و ایفای نقش موثر سیاسی خود در فردای افغانستان سالم و جدی سازند و مردم را نیز کمک کنند که از بیمبالاتیهای سیاسی به سوی یک نقش موثر و فعال سیاسی انتقال یابند.
برای همهی شما آرزوی سعادت و خوشبختی و کامیابی داریم و امیدواریم سه ماه بعد، وقتی باز هم در همین تالار همه با هم گرد میآییم، پیروزی بزرگی را از نقش مسوولانهی دانشجویان در سراسر کشور جشن بگیریم.
سلام بر شما
