روابط پاکستان با دولت مجاهدین و طالبان (فصل نهم از كتاب ما و پاكستان) بخش اول

محمد اکرم دانشمند
در حالی که تأسیس دولت مجاهدین در پشاور از تنظیم های مورد حمایت پاکستان و حضور صدراعظم آن کشور و رئیس استخبارات نظامی ارتش در مذاکرات، ظاهراً مبیین نقش اساسی پاکستان در شکل گیری این دولت بود، اما نکته ی مهم و قابل بررسی میزان و کم و کیف این نقش در تر کیب و ساختار دولت مذکور است. علی رغم مشارکت نواز شریف صدراعظم و ژنرال جاوید ناصر رئیس آی.اس.آی در مذاکرات تنظیم های مجاهدین بر سر توافق و اعلان دولت، نقش آنها در ساختار و ترکیب دولت مذکور بسیار ضعیف بود. این ضعف از عدم نقش دولت پاکستان و استخبارات نظامی ارتش آن کشور در سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق برهبری نجیب الله ناشی می شد. دولت حزب مذکور در اقدام و همسویی مشترک احمد شاه مسعود با جناح پرچم و نیروهای ژنرال عبدالرشیددوستم در حالی سقوط کرد که استخبارات نظامی پاکستان(I.S.I) و دولت آن کشور نفوذ و تأثیری در فروپاشی دولت مذکور نداشتند. این در حالی بود که تلاش قبلی آی.اس.آی در جهت سرنگونی دولت حزب دموکراتیک خلق از طریق نظامی که در جنگ جلال آباد و کودتای شهنواز تنی و حزب اسلامی حکمتیار انعکاس یافت، به ناکامی انجامید. نه تنها که احمد شاه مسعود فرد مورد نظر و مهره ی پاکستان و آی.اس.آی در دولت آینده ی افغانستان نبود، بلکه اقتدار او و جمعیت اسلامی بر هبری برهان الدین ربانی از دیدگاه و سیاست پاکستان و آی.اس.آی غیر قابل پذیرش محسوب می شد. به قول امین صیقل استاد دانشگاه ملی آسترالیا:« تسلط جمعیت در حاکمیت پس از کمونیزم کابل برای پاکستان بسیار نامطلوب بود. پاکستان احتمالاً انتظار نداشت رهبران دولت اسلامی جدید، بویژه مسعود که همواره خود را مستقل از پاکستان نگهداشته و هرگز در مدت اشغال افغانستان توسط شوروی ازاین کشور دیدن نکرده بود- اهداف جاه طلبانه ی منطقه ای پاکستان را در اولویت قرار ندهند. گرچه در ابتدا در سطح سیاسی، اسلام آباد چاره ای جز پذیرفتن این واقعیت نداشت، دست I.S.I را باز گذاشته بود که هرکاری که لازم میداند برای تغیر توازن قدرت به نفع حکمتیار انجام دهد. به این دلیل بود که حمایت I.S.I از اقدامات نظامی حکمتیار علیه دولت ربانی ادامه یافت. »(2)
برای مسعود درحکومت مؤقت مجاهدین که همزمان با خروج قوای شوروی در شهر راولپندی ساخته شد، هیچ نقشی مد نظر گرفته نشده بود. و رهبر جمعیت در این حکومت فردشماره ششم احزاب هفتگانه ی پشاور بود که کرسی وزارت اعمار و مجدد را بدست آورد. اقدام احمد شاه مسعود به همکاری و مشارکت جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق و عبدالرشید دوستم از نظر پاکستان و آی.اس.آی، سرپیبچی و بغاوت اقلیت های قومی غیر پشتون علیه اکثریت قومی پشتونها شمرده می شد. در حالیکه استراتیژی پاکستان در حمایت از مجاهدین، مبتنی بر حاکمیت پشتون ها در افغانستان قرار داشت. هرچند احمد شاه مسعود تلاش های نامؤفقی را حتی در نخستین روزهای سقوط حکومت نجیب الله انجام داد تا ذهنیت و نظر پاکستان را در برابر خود و دولت مجاهدین تغیر دهد. او با ارسال نامه ای به غلام اسحاق خان رئیس جمهور پاکستان در دومین روز اعلان فروپاشی دولت حزب دموکراتیک خلق و تأسیس دولت مجاهدین از حمایت و همکاری پاکستان با جهاد و مجاهدین قدردانی کرد و خواهان همکاری آن کشور با دولت مجاهدین در کابل شد.
صرف نظر از تحلیل ها و ارزیابی های مختلفی که در پاسخ به پرسش های فوق ارائه می شود، پاسخ اصلی را باید در ضعف و ناگزیری هردو طرف یعنی پاکستان و احمد شاه مسعود جستجو کرد. احمد شاه مسعود چاره ای نداشت جز آنکه تشکیل حکومت را به رهبران تنظیم ها در پشاور محول کند. او به خوبی میدانست که هر گونه اقدام یک جانبه در تشکیل حکومت هر چند با مشارکت تمام حلقه ها و نیروهای متحد او در داخل دولت مخلوع و داخل کشور، به مخالفت و خصومت تنظیم های مجاهدین و پاکستان با متحدین منطقوی و بین المللی اش می انجامد. تشکیل دولت توسط رهبران تنظیم های مجاهدین برای احمد شاه مسعود از دو جهت با اهمیت تلقی می شد: نخست او از طریق ایجاد دولت تنظیم های جهادی که رهبری نیروی نظامی و امنیتی اش را خود بدوش داشت، در صدد کنترول و مهار نیروها و حلقه های داخل دولت مخلوع حزب دموکراتیک خلق بود که از متحدین وی محسوب می شدند. و ثانیاً از تشکیل دولت تنظیم های جهادی می خواست در جهت انزوا و تضعیف حزب اسلامی گلبدین حکمتیار استفاده کند. هرچند او در این محاسبه و ارزیابی به خطا رفت و بسیاری تنظیم های جهادی تشکیل دهنده ی دولت از همراهی و همکاری با وی در هردو عرصه خودداری ورزیدند. همچنان وی مؤفق به مهاروکنترول نیروهای عبدالرشید دوستم و بقایای حزب دموکراتیک خلق در داخل دولت نگردید.
اگر به ناتوانی دولت پاکستان و آی.اس.آی در سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق به عنوان ضعف و ناکامی آنها نگاه شود، آنها این ضعف خود را از طریق اتخاذ سیاست دوگانه در رابطه با دولت مجاهدین و مشارکت در شکل گیری این دولت در گورنرهاوس پشاورپوشانیدند. تشکیل دولت مجاهدین درگورنرهاوس پشاورازتنظیم های هفتگانه ی موردحمایت پاکستان و ورود هیئت این دولت از آن کشور به کابل برغم عدم نقش دولت پاکستان و آی.اس.آی در سرنگونی حکومت نجیب الله، ظاهراً یک پیروزی برای پاکستان بود. اما ژنرالان و دولتمداران پاکستانی در پهلوی تظاهر به پیروزی در جنگ افغانستان و تظاهر به حمایت از دولت مجاهدین، عملاً در برابر این دولت ایستادند. استخبارات نظامی پاکستان نخست در عقب جنگ گلبدین حکمتیار و سپس پشت سر جنگ طالبان علیه دولت مذکور قرارگرفت. با وجود این، پاکستان نخستین کشوری بود که دولت مجاهدین را برسمیت شناخت. نواز شریف صدراعظم پاکستان در تماس و گفتگو با گلبدین حکمتیار که جنگ علیه کابل را در جنوب آن شهر فرماندهی میکرد به وساطت پرداخت و توافق او را به برقراری آتش بس غرض ورود هئیت دولت انتقالی مجاهدین از پشاور به کابل کسب کرد.
رئیس I.S.I در معیت رهبری دولت مجاهدین در مرز دیورند:
پس از تلاش نواز شریف صدراعظم پاکستان و شهزاده ترکی الفیصل رئیس سازمان استخبارات عربستان سعودی، گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی به برقراری آتش بس مؤقت در کابل موافقه کرد. جنگ میان او و نیروهای احمدشاه مسعود که هردو طرف، حمایت جناح های رقیب و متخاصم خلق و پرچم و قوت های ملیشایی رژیم مخلوع را با خود داشتند در سحرگاه 25 اپریل 1992 (پنجم ثور 1371) بر سر کنترول پایتخت آغاز شده بود. حکمتیار عصر آنروز در یک کنفرانس خبری با ژورنالیستان در پشاور که از طریق مخابره(بی سیم) سخن گفت از تصرف پایتخت و سقوط حکومت حزب دموکراتیک خلق خبر داد. در حالیکه روز قبل تنظیم های مجاهدین به شمول نمایندگان حکمتیار توافق خود را بر سر تشکیل حکومت انتقالی مجاهدین اعلان کرده بودند. اما گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی در این کنفرانس خبری اظهار داشت که:« درمورد شورای قیادی و حکومت انتقالی که در پشاور ساخته شده باید بگویم که زمان آن شورای قیادی و اداره ی انتقالی سپری شده و فکر نمی کنم که آنها خود در اندیشه ی ورود به کابل باشند.»(3)
نکته ی جالب و قابل تذکر این است که گلبدین حکمتیار هشت سال بعد در تهران وقتی حوادث و وقایع آن روز را نوشت، برخلاف اظهارات آن روز به خبر نگاران در مورد حکومت انتقالی مجاهدین گفت:« من در کنفرانس مطبوعاتی آنروز(5 ثور 1371) گفتم: عجالتاً اقتدار به اتفاق تنظیم های جهادی به حکومت مؤقت سپرده می شود و درجریان شش ماه انتخابات برگزار میگردد. توافقاتی که دراین رابطه میان رهبران احزاب و نماینده ی حزب اسلامی صورت گرفته، مورد تایید ما بوده و نسبت به آن التزام می ورزیم.»(4)
رویهمرفته توافق حکمتیار با آتش بس در کابل راه را به ورود صبغت الله مجددی و هیئت همراهش باز کرد. مجددی صبحگاه 27 اپریل 1992(7 ثور 1371)با کاروان بزرگی از اعضای شورای انتقال قدرت و ده ها نفر اعضای احزاب اسلامی مجاهدین، پشاور را به مقصد کابل ترک کرد. در منطقه ی تورخم مرز افغانستان و پاکستان، ژنرال جاوید ناصر رئیس استخبارات نظامی ارتش پاکستان، صبغت الله مجددی و همراهانش را بدرقه نمود. در حالیکه کاروان صبغت الله مجددی رئیس حکومت انتقالی مجاهدین در چند صد متری مرز تورخم رسیده بود، چرخبال حامل ژنرال جاوید ناصر رئیس استخبارات نظامی پاکستان(I.S.I) به آن محل فرود آمد. ژنرال ناصر رئیس و اعضای حکومت انتقالی مجاهدین را تا داخل دروازه ی سرحدی تورخم در خاک افغانستان همراهی کرد.
اما چرا رئیس حکومت انتقالی مجاهدین را بجای یک مقام بلند رتبۀ دولت پاکستان، رئیس استخبارات ارتش آن کشور تا مرز همراهی نمود؟ شاید هدف ژنرال جاوید ناصر آن بود تا دنیا حرکت آن روز او را در تورخم با حرکت ژنرال بوریس گروموف قوماندان نیروهای شوروی که در فبروری 1988 (دلو 1367) در حیرتان انجام داد، بمقایسه بگیرد. و شاید رئیس آی.اس.ای خواست تا پیروزی سازمان خود را در جنگ افغانستان علیه شوروی و دولت مورد حمایت آن به نمایش بگذارد.
رویهمرفته استقبال و همراهی رئیس استخبارات نظامی پاکستان با رئیس حکومت انتقالی مجاهدین تا مرز دوکشور مبیین بی اعتنایی ژنرالان پاکستانی بدولت مجاهدین بود. از جانب دیگر، آی.اس.آی و رئیس آن علی رغم این بدرقه و استقبال از حکومتی که بنام حکومت مجاهدین قدرت را در کابل تحویل میگرفت، رضایت نداشت. به قول احمد رشید خبرنگار و نویسنده ی پاکستانی « پس از سال 1992 رئیس آی.اس.آی ژنرال "جاوید ناصر" که ازطرف نواز شریف منصوب شده و از طرفداران جهاد افغانستان بود، به حمایت از حکمتیار ادامه میداد و درعین حال سعی میکرد سایر رهبران جنگی را نیز تا حدی در نظر داشته باشد.»(5)
صدراعظم پاکستان در کابل:
دولت پاکستان به عنوان نخستین دولت خارجی، حکومت انتقالی مجاهدین را برسمیت شناخت. نواز شریف صدراعظم پاکستان پس از انتقال قدرت در کابل به عنوان اولین رهبر یک کشور خارجی و اولین زمام دار پاکستان در سال 1997 پس از تجاوز نظامی شوروی وارد پایتخت افغانستان شد. او درقصر ریاست جمهوری با صبغت الله مجددی دیدار کرد و سپس یک چک بانکی حاوی اعتبار ده ملیون دالر را به عنوان کمک بدولت مجاهدین به مجددی سپرد. هرچند که بعداً پاکستان حاضر نشد تا این پول را در اختیار کابل بگذارد.
پس از نواز شریف، صبغت الله مجددی نیز به پاکستان سفر رسمی انجام داد و پس از پایان یافتن دوره ی دوماهه ی انتقال قدرت که برهان الدین ربانی در ریاست شورای رهبری و ریاست دولت اسلامی قرار گرفت دوبار به پاکستان سفر کرد. ولیکن سیاست پاکستان از نخستین روز فروپاشی دولت حزب دموکراتیک خلق در مورد افغانستان سیاست دوگانه بود. در حالیکه کابل و اسلام آباد روابط ظاهری و سیاسی میان خود داشتند، اما در عمل، استخبارات نظامی پاکستان گلبدین حکمتیار را در جنگ علیه کابل یاری میرساند.
شکست حکمتیار در کابل و بیرون راندن او از دولت به عنوان فرد مورد نظر پاکستان بیش از بیش دولتمداران پاکستانی را نا راحت و عصبانی میساخت. موقف احمد شاه مسعود در دولت مجاهدین که برمبنای انزوا و طرد حکمتیار از قدرت استوار بود به نفع سیاست و موضع گیری اسلام آباد و به خصوص استخبارات نظامی پاکستان انجامید. در حالیکه شاید توافق مسعود با حکمتیار بجای جنگ و خصومت تا حد زیادی می توانست پاکستان را آرام کند و از دشمنی زمام داران و ژنرالان پاکستانی با دولت مجاهدین برهبری و محوریت رهبران جمعیت اسلامی بکاهد. علی رغم آن، حکومت مجاهدین برهبری جمعیت اسلامی که در محور قدرت آن احمد شاه مسعود قرار داشت برای پاکستان قابل پذیرش نبود.
پاکستانیها در آغاز تشکیل دولت مجاهدین که هر چند استخبارات نظامی ارتش آن کشور در عقب جنگ حکمتیار علیه کابل قرار داشت کوشیدند تا میان مسعود و حکمتیار میانجیگری کنند و آنها را به ایجاد دولت مشترک وادارند. ژنرال حمیدگل رئیس اسبق آی.اس.آی با اعجازالحق پسر ژنرال ضیاءالحق و شهزاده نایف از شهزادگان عربستان سعودی پس از تلاش زیاد، توافق حکمتیار و مسعود را در منطقه ی شینه در حومه ی جنوبی شهر کابل برای گفتگوی مستقیم کسب کردند. هرچند این نشست در می 1992 به توافقنامه ی صلح میان دوطرف انجامید اما در عمل جنگ میان طرفین ادامه یافت. تقاضای حکمتیار در این مذاکرات مبتنی بر تشکیل حکومت مشترک میان طرفین مورد تردید احمد شاه مسعود قرارگرفت. مسعود در این مورد بعداً گفت:
«حکمتیار در مذاکرات خاص و دونفری از من تقاضای تشکیل حکومت مشترک را نمود. استدلال او این بود که تنظیم ها و گروه های دیگر نقش و نیرویی در افغانستان ندارند. ما با تشکیل یک حکومت مشترک قوی می توانیم به ثبات د ایمی دست بیابیم. اما من تقاضای او را رد کردم و گفتم که در افغانستان تمام تنظیم ها در جهاد و مبارزه سهیم بوده اند و دولت را نمی توان از یک یا دو گروه تشکیل داد و دولت باید ممثل خواست تمام مردم و گروه های مختلف باشد. البته حکمتیار دراین خواسته اش نیز صداقت نداشت و فقط در صدد بهره برداری به نفع خود بود.»(6)
تردید تقاضای حکمتیار از سوی احمدشاه مسعود در مورد تشکیل حکومت مشترک که از آگاهی پاکستان و بویژه استخبارات نظامی ارتش آن کشور پنهان نمی ماند، اراده و تصمیم ژنرالان پاکستانی را در حمایت از جنگ حکمتیار تقویت کرد. علی رغم آنکه سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بریاست نجیب الله توسط احمدشاه مسعود و تشکیل دولت مجاهدین برهبری برهان الدین ربانی برخلاف استراتیژی پاکستان به خصوص آی.اس.آی بود؛ اما احمدشاه مسعود از فرصت های مساعد ماه های نخستین عمر دولت اسلامی در مفاهمه و مذاکره ی جدی با پاکستان استفاده نکرد. هرچند برداشت ها و تحلیل هایی در داخل و بیرون دولت وجود داشت که هرگونه تماس و مفاهمه با اسلام آباد نمی توانست استراتیژی و اراده ی پاکستان را در اسقاط دولت مذکور و تشکیل دولتی برهبری گلبدین حکمتیار تغیر دهد. با وجود آن، یک گفتگوی دوجانبه، صریح و جدی با اسلام آباد و خاصتاً با ارتش پاکستان در ماه های نخستین حکومت مجاهدین مورد امتحان قرار نگرفت. احمد شاه مسعود وزیر دفاع دولت مجاهدین و شخصیت اصلی و قدرتمند این دولت در جولای 1992 در پاسخ بدعوت وزیردفاع پاکستان غرض سفر رسمی به آن کشور، ژنرال عبدالرحیم وردک رئیس ستاد مشترک ارتش افغانستان را فرستاد. در حالیکه این دعوت فرصت مساعد برای مذاکرات اساسی و گسترده از سوی احمدشاه مسعود با مقامات نظامی پاکستان محسوب می شد که گرداننده ی اصلی سیاست کشورشان در مورد افغانستان بودند. اما مسعود از سفر به پاکستان خود داری کرد. مسلم بود که ژنرال عبدالرحیم وردک نه صلاحیت چنین مذاکراتی را از جانب احمد شاه مسعود با پاکستانیها داشت و نه تمایل و علاقه ای که اطمینان پاکستان را در پذیرش دولت مجاهدین برهبری برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود جلب نماید.
پاکستان و احمدشاه مسعود:
احمد شاه مسعود یکی از پناهنده های جریان اسلامی در دوران جمهوریت محمدداود به پاکستان بود. او اولین بار در یک اردوگاه ارتش پاکستان با جمعی از اعضای جریان اسلامی افغانستان آموزش نظامی دید و نخستین شورش این جریان را علیه دولت محمدداود در پنجشیر با کمک پاکستان براه انداخت. مسعود در دوران جنگ با حکومت حزب دموکراتیک خلق و قوای شوری همچنان از کمک های مالی و تسلیحاتی که از طریق آی.اس.آی به احزاب و تنظیم های مجاهدین توزیع میگردید، بهره مند می شد. هرچند که کمیت و کیفیت این کمک ها برای او کمتر از سایر قوماندانان مجاهدین و بسیار پایین تر از حد نیاز و ضرورت او بود و حتی در بسا مواقع از این کمک ها نیز محروم میگردید. اما روابط احمدشاه مسعود با پاکستان پس از فروپاشی دولت حزب دموکراتیک خلق و تشکیل دولت مجاهدین که در رهبری نیروهای نظامی این دولت به عنوان وزیر دفاع قرار گرفت، بر بی اعتمادی و سوء ظن بنا یافت و بسوی خصومت متقابل رفت. اگر احمد شاه مسعود در دهه ی هشتاد به کمک و حمایت پاکستان علیه حزب دموکراتیک خلق و قوای شوروی در جنگ بسر برد، اما او در دهه ی نود وارد یک جنگ غیر مستقیم با پاکستان شد. ستیزه جویی و خصومت احمد شاه مسعود با پاکستان و دشمنی پاکستان با او در سالهای دهه ی نود سیر صعودی پیمود و به نقطه ی غیر قابل برگشت رسید.
مسلماً مناسبات خصمانه ی دولت مجاهدین و به خصوص احمد شاه مسعود با پاکستان یکی از عمده ترین مسایل قابل بحث و بررسی در مناسبات افغانستان و پاکستان در دهه ی نود میلادی است. چرا پاکستان از در مخاصمت با دولت مجاهدین پیش آمد وچرا احمد شاه مسعود در رهبری و محور مخالفت و مخاصمت با پاکستان قرار گرفت؟
خبر نگار روزنامه ی عربی الحیات چاپ لندن در دسمبر 1998 به احمدشاه مسعود گفت:«احساس میشود شما تصور بدی از پاکستان در ذهن دارید. سوال این است که اگر شما تصور می کنید که پاکستان خیر و صلح افغانستان را نمی خواهد و برای نابودی کشور شما تلاش می کند، پس چرا در دوران جهاد در برابر کمونیست ها از شما پشتیبانی کرد؟ مسعود در پاسخ به او گفت: بدین علت که قوای شوروی اگر خاک افغانستان را ترک نمیکردند، پاکستان را نیز اشغال میکردند. و حمایت پاکستان فقط به دلیل منافع خاص خود شان صورت گرفت.
وقتی خبرنگار الحیات از احمدشاه مسعود پرسید که در روزهای جهاد نیز چنین عقیده را داشتید، در پاسخ اظهار داشت: بلی. من نظرم را رو در رو به آنها گفتم. در آن ایام، یکسال قبل از ورود به کابل، سفری بسیار کوتاه به پاکستان داشتم. طی آن سفر، که در آخرین روزهای جهاد صورت گرفت، نشست چند ساعته با "اسلم بیک" رئیس وقت ستاد ارتش پاکستان برگزار کردم. دراین نشست به او گفتم که حاضرم دوست منحصر به فرد، برای پاکستان باشم و این دوستی، برای ما و پاکستان بسیار سود مند خواهد بود. ولی ازگفته های او فهمیدم مقصودش چیست. ازاین رو دوباره به او گفتم: به نفع ماست که با شما رابطه ی دوستی مستحکمی برقرار کنیم و منافع شما نیز دراین است که رابطه ی خوبی با ما داشته باشید و سعی نکنید عاملی ازطرف خودتان در دستگاه حکومت ما بگمارید، زیرا این امر مشکلات فراوانی برای شما ببار خواهد آورد. سعی کنید دل تمام ملت افغانستان را بدست آورید. . . . »(7)
اما واقعاً مشکل احمدشاه مسعودبا پاکستان و مشکل ژنرالان و دولتمداران پاکستانی بامسعود چه بود؟ ریشه های این مشکل در کجا قرار داشت؟
احمدشاه مسعود یکی از چهره های شاخص در میان چهل تن از اعضای جریان و نهضت اسلامی بود که در سال 1975 در پاکستان آموزش نظامی دید تا در شورش مسلحانه ی این جریان علیه دولت محمدداود مشارکت کند. هرچند پاکستانیها بسوی او در سالهای اقامتش در پاکستان و حتی در دهه ی هشتاد به عنوان فردی نگاه نمیکردند که در دهه ی نود به چهره ی مقتدری تبدیل شود که قادر به سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق گرددو دراین دهه دریک جنگ غیرمستقیم ومخاصمت فزاینده ی متقابل با پاکستان قرار بگیرد. اما از همان آغاز روابط میان مسعود و پاکستانیها با سوء ظن و بی اعتمادی شکل گرفت. نقطه ی شروع آن، برخورد متفاوت پاکستان با رهبران و فعالان جریان اسلامی پناهنده در آن کشور بود. پاکستانیها از همان آغاز گلبدین حکمتیار را به عنوان چهره ی اصلی و محوری جریان اسلامی افغانستان انتخاب کردند و تا آخر بروی موصوف سرمایه گزاری نمودند. این انتخاب و سیاست پاکستان در مورد جریان اسلامی، احمدشاه مسعود را بسوی بی اعتمادی و بدبینی با پاکستان برد و رقابت و بی اعتمادی میان او و حکمتیار را نیز تشدید کرد. بی اعتمادی و سوء ظن احمد شاه مسعود در برابر پاکستانیها و به ویژه کارگزاران سیاست افغانی پاکستان در آن سالها زمانی بیشتر شد که پس از شورش ناکام مسلحانه ی جریان اسلامی علیه دولت محمدداود، پولیس اقدام به دستگیری او کرد؛ اماموصوف ازبند پولیس پاکستان در بالاحصار پشاورنجات یافت. این حادثه به نقطه ی آغاز خصومت مسعود با پاکستان مبدل شد. او این اقدام پولیبس را توطئه حکمتیار و آی.اس.آی در برابر خودش تلقی میکرد. گلبدین حکمتیار در می 2001 طی مصاحبه ای با روزنامه ی اوصاف چاپ اسلام آباد از دستگیری مسعود و دوتن از طرفدارانش سخن گفت که در آن به نقش حزب اسلامی و ژنرال نصیرالله بابراشاره میکند:« آنهاهردوی شان مخالف عملیات نظامی برضدحکومت آقای داود بودند. آنها به داود مخفیانه نامه فرستاده بودند. یکباربرای رفیق ماقاضی وقاد (قاضی محمد امین وقاد در آن وقت رهبری حزب اسلامی را بدوش داشت) آشکار شد که مسعود برای داود نامه نوشته است. قاضی وقادمسعود را با دو نفر رفقایش دستگیرکرد. واین دستگیری بارضایت وتمایل نصیرالله بابرانجام یافت. هردو رفیق مسعودکشته شدند. اما مسعود خود به کراچی فرار کرد و از آنجا افغانستان رفت.»(8)
دومین مشکل میان احمد شاه مسعود و پاکستان در سالهای دهه ی هشتاد در دوران جهاد و جنگ علیه قوای شوروی و دولت حزب دموکراتیک ایجاد شد. این مشکل ناشی از استقلالیت مسعود در جنگ و عملیات نظامی علیه نیروهای شوروی و دولت حزب دموکراتیک خلق بود. ارتش و استخبارات نظامی پاکستان برای بسیاری از فرماندهان داخل و تنظیم های جهادی در پشاور برنامه و پلان جنگ و یا پروژه های عملیات نظامی را طرح و ارائه میکردند. افسران آی.اس.آی اعطای کمک های مالی و تسلیحاتی را به اطاعت تنظیم ها و قوماندانان شان در داخل از مطالبات و پروژه های نظامی خود ارتباط میدادند. اما احمد شاه مسعود در میان فرماندهان داخل افغانستان مستقل ترین چهره ی بودکه جنگ و عملیات جنگی را بر مبنای برنامه و نقشه ی خود پیش میبرد. او در این مورد با افسران آی.اس.آی از طریق ارسال پیام ها و نامه ها و مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم دردهه ی هشتاد درگیرمشاجره ی دایمی بود. رئیس دفتر افغانستان در آی.اس.آی در حالیکه جنگ و عملیات نظامی بسیاری از قوماندانان مجاهدین را در افغانستان به طرح و پروژه ی استخبارات نظامی پاکستان ارتباط میدهد در مورد جنگ مسعود با قوای شوروی می نویسد:«حمله ی شورویها (حمله ی هفتم به پنجشیر در بهار 1984) در ارتباط به زمان، طاقت و بعد آن نزدمان شگفت آور بود. اگرچه ما در آی.اس.آی وقت کافی نداشتیم تا درمقابل این هوشدار کدام عکس العمل فوری را انسجام میدادیم ولی مسعود خودش قادر بود تا گردن خویش را از این تیغ برنده خطا دهد.»(9)
اماتصامیم وعملکرد مستقلانه ی احمدشاه مسعوددرجنگ وعملیات نظامی دردهه ی هشتاد برای آی. اس. آی منحیث مجری سیاست های پاکستان در مورد افغانستان نگران کننده و غیر قابل قبول بود.
سومین مشکل ژنرالان و دولتمداران پاکستانی به هویت قومی احمدشاه مسعود بر می گشت. در حالیکه استراتیژی سیاستگزاران پاکستان درمورد افغانستان دردهه ی هشتاد مبتنی بر شکل گیری یک دولت مطیع و وابسته به برهبری و محوریت عناصر و چهره های خاصی ازقوم پشتون بود، انتساب مسعودبه گروه قومی تاجک درافغانستان مانع اصلی اقتدار او برمبنای این استراتیژی اسلام آبادمیگردید. ازدیدگاه سیاستمداران پاکستانی و به خصوص ارتش و استخبارات نظامی آن، صعود احمد شاه مسعود در پله های بالای اقتدارسیاسی ونظامی افغانستان باتوجه به جمعیت سی ملیونی پشتون در پاکستان که دو برابرنفوس پشتونها در افغانستان است، مغایر منافع و مصالح ملی پاکستان ارزیابی می شد. در طول دوران جهادافغانستان در دهه ی هشتاد بسیاری از افسران آی.اس.آی که در ارتباط به افغانستان کار میکردند، متعلق به پشتونهای پاکستان بودند. این افسران دردهه ی نودنیزنقش اصلی درسیاست افغانی پاکستان داشتند. از این رو آنها از همان آغاز سیاست پاکستان را در افغانستان بر مبنای مسایل قومی طرح کردند.
چهارمین معضل لاینحل پاکستان با مسعود که در امتداد معضل های گفته شده ایجاد شد، با فروپاشی دولت حزب دموکراتیک خلق توسط احمد شاه مسعود بوقوع پیوست. سقوط حکومت نجیب الله از سوی مسعود که در همسویی جناح پرچم، نیروهای دوستم و حزب وحدت اسلامی برهبری عبدالعلی مزاری صورت گرفت و به مغلوبیت گلبدین حکمتیار در منازعه ی قدرت انجامید، استخبارات نظامی پاکستان را به شدت تکان داد.
احمد شاه مسعود مخالفت و مخاصمت فزاینده ی پاکستان را پس از تشکیل دولت مجاهدین در کابل در برابر این دولت در دهه ی نود میلادی بدو عامل اصلی ارتباط میدهد:«1- فراموش شدن افغانستان توسط غرب
2- تحول سیاست پاکستان در جهت ایفای نقش یک قدرت منطقوی.»
از دیدگاه مسعود، پاکستان دردهه ی نودمنحیث قدرت منطقوی درصدد تأمین نیازمندیهای امنیتی و توسعه ی قلمرو سیاسی و اقتصادی خویش بر آمد:« محور اصلی استراتیژی آنها را(زمام داران پاکستانی) ایجاد یک حکومت مزدور درافغانستان تشکیل میدهد. پاکستانیها بدین باور اند که ایجاد یک افغانستان تحت الحمایه، میتواند منافع ذیل را برای آنها در برداشته باشد:
1- پیدا کردن عمق استراتیژیک.
2- دسترسی به منابع دست نخورده ی افغانستان.
3- استفاده از افغانستان به حیث یک پایگاه در جهت پخش نفوذ خویش در آسیای میانه.
4- دسترسی به یک راه مواصلاتی به آسیای میانه.
5- ازبین بردن معضله ی خط دیورند.»
احمدشاه مسعود به این باور بود که فروپاشی دولت نجیب الله در بهار 1992 بدون نقش استخبارات نظامی و دولت پاکستان، شکست استراتیژی پاکستان را به نمایش گذاشت و دولتمداران پاکستانی بجای اعتراف به اشتباهات خود دست به مداخله زدند:«سقوط رژیم کمونیست داکترنجیب الله در بهار 1371، برای استخبارات پاکستان مایه ی سرافگندگی گردید، چه آن سازمان روی گروه هایی در افغانستان سرمایه گذاری کرده بود که در فتح کابل دستاوردی نداشتند. از سوی دیگر حساسیت پاکستان وقتی در برابر حکومت نو بنیاد مجاهدین در کابل برانگیخته شد که مقدار معتنابهی اسلحه و تجهیزات جنگی از راکت های اسکاد روسی گرفته تا استنگر امریکایی در اختیار مجاهدین قرار گرفت. نظامیان پاکستان که نمی توانستند مردانه؛ به اشتباهات خود اعتراف نمایند، درپی تضعیف دولت مجاهدین برآمدند و از اختلافات موجود میان گروه های مجاهدین به بهره گیری آغاز نمودند. نخست گلبدین حکمتیار دوست دیرین خود را علیه دولت مجاهدین تحریک و تجهیز نمودند. وقتی ناتوانی حکمتیار در غلبه بردولت استاد ربانی آشکار گردید، پاکستان گروه افراطی دیگری را تحت نام طالبان ایجاد نمود.»
از دیدگاه احمدشاه مسعود موقف امریکایی ها در مورد سیاست افغانی پاکستان، توآم با اشتباه بود. امریکایی ها در دوران جهاد در قضیه ی افغانستان دنباله رو پاکستان شدند و پس از سقوط دولت نجیب الله به این اشتباه ادامه دادند:«بعد از سقوط رژیم نجیب الله و پیروزی مجاهدین، برای بار دوم این اشتباه ازسوی امریکا تکرار شد و پاکستان بدون کدام مزاحمت بین المللی، فرصت یافت تاسیاست های تجاوزکارانه ی خود را در افغانستان دنبال نماید. »(10)
در این تردیدی نیست که حادثه ی سقوط دولت نجیب الله در بهار 1992 بر خلاف استراتیژی و سیاست افغانی پاکستان بوقوع پیوست که برای دولتمداران پاکستانی و به خصوص برای ژنرالان آی.اس.آی غیر قابل تحمل بود. در حالیکه احمد شاه مسعود تا فروپاشی حکومت نجیب الله، چهره و شخصیت بحث بر انگیز و غیر قابل اعتماد برای ژنرالان و دولتمداران پاکستانی شمرده می شد، ناتوانی و ضعف او در کاهش خصومت و ستیزه جویی پاکستان در اوایل دولت مجاهدین که در فرماندهی نیروهای نظامی این دولت قرارداشت، دشمنی پاکستان را در برابر او و دولت مجاهدین به نقطه ی غیر قابل برگشت برد. هر چند وی باری به این ضعف و اشتباه اشاره و اعتراف کرد:«یکی از اشتباهات عمده ی ما این بود که قبل از دستیابی به پایتخت و تشکیل دولت با هیچ یک از کشورهای خارجی و جامعه ی بین المللی به خصوص کشورهای اسلامی به تفاهم و مذاکره نپرداخته بودیم تا حمایت آنها را از دولت نوتشکیل مجاهدین جلب می کردیم. به خصوص من درمورد پاکستان فکر نمیکردم که آن کشور بعد ازتشکیل دولت اسلامی متشکل از احزاب مجاهدین در عقب حکمتیار قرار بگیرد.»(11)
احمدرشید نویسنده و تحلیلگر پاکستانی در مورد مخالفت احمد شاه مسعود با پاکستان و تشدید فزاینده ی این مخالفت در سالهای حکومت طالبان میگوید:«مخالفت احمدشاه مسعود با پاکستان به عنوان کشوری که نخست ازحکمتیار و سپس از طالبان حمایت کرده است، برای او تبدیل به یک عقده ی آزار دهنده ی روانی شده است. در طول دوره ی جهاد مسعود استدلال میکرد که اداره ی استراتیژیک جنگ باید به خود افغانها واگذار شود نه به آی.اس.آی پاکستان. اما پاکستانیها توزیع تمام امکانات تسلیحاتی را که امریکا تأمین میکرد، در اختیار خود گرفتند و بدین ترتیب خصومتی را برانگیختند که هنوز ادامه دارد. هنگامیکه کابل بدست تاجیکها و ازبکهای شمال سقوط کرد و نه توسط پشتونهای جنوب، اسلام آباد شگفت زده شد. احمد شاه مسعود همواره از ایجاد صلح عاجز بوده است. او نتوانست جناح های پشتون مخالف حکمتیار را متقاعد سازد که تنها راه ایجاد صلح، بوجود آوردن یک ائتلاف پشتون-تاجیک است. مسعود سیاستمداری بی کفایتی است و اگر چه درامور نظامی مهارت دارد، امادرایجادیک ائتلاف سیاسی بین احزاب وگروه های مختلف قومی توفیق نداشته است. البته مشکل اصلی مسعود آن است که او یک تاجیک است.»(12)
ناساز گاری و خصومت پاکستان و دولت مجاهدین بگونه ی متقابل ادامه یافت. هرچند روابط احمدشاه مسعود با پاکستان از همان آغاز دارای ضعف ها و اشتباهاتی بود که دشمنی پاکستان را افزایش و گسترش بخشید، اما مسعود در سالهای حاکمیت طالبان که دخالت پاکستان بصورت آشکاری حالت تجاوز را گرفته بود، چاره ای جز دوام مقاومت نداشت. او در این مقاومت علی رغم هرگونه برداشت و تحلیل متفاوت در داخل و بیرون افغانستان حق به جانب بود. و نکته ی بسیار برازنده و شگفت آور در مقاومت و ایستادگی مسعود علیه پاکستان در دهه ی نود میلادی، نهفته در اراده و توانایی او در تداوم این مقاومت علی رغم موانع و مشکلات داخلی و خارجی بود. مقاومت احمد شاه مسعود علیه دخالت و تجاوز غیر مستقیم پاکستان در دهه ی نود میلادی در حالی ادامه یافت که او بنا به هر دلیل و عاملی از حمایت هیچ کشور خارجی به خصوص تا سقوط کابل بدست طالبان برخوردار نبود. حمایت برخی کشور های خارجی چون ایران، هند و روسیه در سالهای حاکمیت طالبان از مقاومت مسعود با میزان دخالت پاکستان و حمایت متحدان منطقوی و بین المللی آن از این دخالت قابل مقایسه محسوب نمی شد. وقتی میتوان به اراده و توانایی احمدشاه مسعود در مقاومت و ایستادگی علیه دخالت پاکستان در دهه ی نود میلادی پی برد که موقعیت و قدرت دولت فعلی افغانستان برهبری حامد کرزی را در برابر دخالت مشابه پاکستان به ارزیابی گرفت. دولت افغانستان اکنون با حمایت نظامی و اقتصادی جامعه ی جهانی علیه طالبان و آن نیروهایی در جنگ است که احمد شاه مسعود با آنها می جنگید. جامعه ی جهانی تا کنون(بهار 2007) بیش از ده ملیارد دالر را پس از سقوط حکومت طالبان در افغانستان به مصرف رسانیده است. بیش از سی کشور جهان در حمایت از دولت افغانستان برهبری رئیس جمهورکرزی حضور نظامی دارند. بیش از سی هزار نیروی نظامی ناتو و کشورهای دیگر بدفاع از دولت افغانستان مصروف جنگ و عملیات نظامی اند. درحالیکه احمدشاه مسعودبدون حضور وحمایت نیروی خارجی وجامعه ی بین المللی ده سال در برابر دخالت و تجاوز غیر مستقیم پاکستان مقاومت کرد، آیا دولت فعلی افغانستان در صورت خروج نیروهای خارجی و قطع کمک های نظامی و مالی جامعه ی جهانی قادر خواهد تا ده روز به حیات خود در پایتخت و ولایات ادامه دهد؟
نقش پاکستان در جنگ و بی ثباتی دولت مجاهدین:
در حالیکه دولت نجیب الله در اپریل 1992بدون نقش پاکستان و استخبارات نظامی آن کشور سقوط کرد، اما بعداً جنگ و بی ثباتی دوران حکومت مجاهدین با نفوذ و دخالت پاکستان ادامه یافت. البته نکته ی بسیار مهم و قابل تذکر در مورد دخالت پاکستان به حیث عامل خارجی جنگ در دوران دولت مجاهدین که امر پوشیده و آشکار نبود، زمینه های مساعد داخلی در جهت این دخالت بود. افزون بر آنکه پاکستان و بویژه استخبارات نظامی ارتش آن کشور در طول دهه ی هشتاد با وابسته ساختن جهاد و مقاومت افغانستان، عوامل و زمینه های دخالت خود را در آینده مهیا و هموار ساخت، مشکلات فراوان دولت مجاهدین، ضعف ها و اشتباهات رهبران آن دولت راهکشا و مایه ی استمرار این دخالت گردید.
صبغت الله مجددی به حیث رئیس حکومت انتقالی مجاهدین روز 28 اپریل 1992(8ثور 1371) در حالی قدرت را از حکومت سرنگون شده ی حزب دموکراتیک خلق تحویل گرفت که قدرت سیاسی و نظامی قبلاً در میان گروه ها و نیروهای مختلف در پایتخت و ولایات تقسیم شده بود. در واقع نه عبدالرحیم عاطف معاون نجیب الله رئیس دولت پیشین به عنوان تسلیم کننده ی قدرت صاحب حکومت و اقتدار بود و نه صبغت الله مجددی به عنوان تسلیم گیرنده ی قدرت می توانست صاحب اقتدار و صلاحیت در حاکمیت و دولت جدید گردد. احمدشاه مسعود به حیث وزیردفاع دولت مجاهدین که دولت حزب دموکراتیک خلق از سوی او سرنگون گردید از نیرو و توانایی کافی در تأمین ثبات و امنیت پایتخت برخوردار نبود. نظم و توانمندی مسعود در دوران جنگ با قوای شوروی و دولت حزب دموکراتیک خلق که در میان تمام فرماندهان و رهبران مجاهدین منحصر به فردمحسوب می شد، برای مناطق محدودی ازکشور و درشرایط ویژه ی آن دوران کارآیی و مؤثریت داشت. در حالیکه برای تشکیل دولت در کابل و اداره ی کشور در هردو عرصه ی امنیتی و اداری به گروه کثیری از مدیران متخصص و لشکر منظم و سازمان یافته ی نظامی و امنیتی نیاز بود. اما احمد شاه مسعود چنین گروه مدیران و لشکر منظم و کافی را برای اداره و تأمین امنیت و ثبات در دسترس نداشت. احزاب و تنظیم های مجاهدین در بیرون کشور عمدتاً در پشاور پاکستان که دولت اسلامی متشکل از اعضای آنها در 28 اپریل 1992 قدرت را در کابل تحویل گرفتند، نیز فاقد شرایط و ابزار مورد نیاز درعرصه ی دولتداری و اداره ی کشور بودند. بسیاری از افراد و عناصر احزاب و گروه های مجاهدین در کرسی اقتدار بجای خدمت و صداقت دست به سوء استفاده، غارتگری، اختلاس و چپاول زدند.
مشکل دولت مجاهدین که در آن جمعیت اسلامی برهبری برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود نقش رهبری کننده و محوری داشتند تنها با حزب اسلامی حکمتیار که در جنگ با دولت مذکور به سر میبرد، خلاصه نمی شد. تنظیم ها و احزاب شامل و شریک در دولت هر کدام هوا و هوس جداگانه داشتند. آنها رهبری دولت را بصورت صادقانه نمی پذیرفتند و حاضر نبودند تا در دفاع از دولت با نیروهای حکمتیار بجنگند. بقایای حزب دموکراتیک خلق به خصوص جناح پرچم و نیروهای ژنرال عبدالرشید دوستم در داخل دولت نیز اهداف و مطالبات خاص خود را داشتند. در حالیکه نیروهای دوستم ظاهراً یکی از فرقه های(فرقه ی 53) مربوط وزارت دفاع بود اما وزارت مذکور و دولت حتی در کابل هیچ گونه محدودیتی بر فعالیت و عملکرد آن نیروها نمی توانستند اِعمال کنند. گروه ها و نیروهای تشکیل دهنده ی دولت در عرصه ی مناسبات و دیدگاه های خارجی نیز موضع همآهنگ و واحد نداشتند. حتی دیدگاه و نظریات رئیس دولت اسلامی مجاهدین با احمدشاه مسعود وزیر دفاع دولت مذکور در مورد برخورد و مناسبات با پاکستان همسویی نداشت.
بدین ترتیب دولت مجاهدین متشکل از گروه ها و نیروهای ناهمگون، نا عاقبت اندیش و متفاوت بود که در طول حیات این دولت پیوسته مواضع متضاد اتخاذ میکردند و در مقاطع مختلف موضع خود را از دوستی به دشمنی و از دشمنی به دوستی تغیر میدادند. مسلماً در چنین فضا و شرایط، مداخله برای پاکستان در جهت تضعیف و فروپاشی این دولت بسیار آسان و مساعد شمرده می شد. و پاکستان بدون هیچ ملاحظه و تردیدی به این دخالت از نخستین ایام تشکیل دولت مجاهدین دست یازید و پیوسته به میزان این دخالت افزود.
استخبارات نظامی پاکستان با ادامه ی کمک نظامی به گلبدین حکمتیار که کابل را پیوسته مورد هجوم و حملات راکت و توپخانه قرار داد، مانع تأمین امنیت و ثبات از سوی دولت مجاهدین گردید. انتخاب برهان الدین ربانی به عنوان رئیس دولت از سوی شورای حل و عقد در جنوری 1993 برای دوسال، جنگ حکمتیار و دخالت پاکستان را تشدید کرد. صرف نظر از اینکه شورای حل و عقد تا چه حد از مشروعیت برخوردار بود ، پاکستان با تشکیل جلسه ی اسلام آباد از رهبران تنظیم های مجاهدین و امضای معاهده ی اسلام آباد در واقع به فیصله ی شورای مذکور خط بطلان کشید. رهبران تنظیم های مجاهدین به شمول رئیس دولت مجاهدین و گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی که جبهات جنگ خود را در جنوب کابل علیه دولت مذکور فرماندهی میکرد بدعوت نوازشریف صدراعظم پاکستان در مارچ 1993 به اسلام آباد رفتند. آنها بوساطت و نظارت دولت پاکستان و ترکی الفیصل رئیس سازمان استخبارات عربستان سعودی میان خودبه مذاکره پرداختند تادر موردتأمین صلح به توافقاتی دست یابند. درنتیجه ی این مذاکرات، توافقنامه ی اسلام آباد میان رهبران تنظیم های مجاهدین امضاء شد. این توافق نامه را در واقع دولت پاکستان و استخبارات نظامی آن کشور به زبان انگلیسی تهیه کرده بود. رهبران تنظیم ها در پای متن این توافقنامه در حالی امضاء کردند که برخی آنها به زبان انگلیسی نمی فهمیدند. در این متن از تشکیل شورای حل و عقد و فیصله ی آن هیچ تذکری بعمل نیامده بود. بر مبنای توافقنامه ی اسلام آباد، گلبدین حکمتیار به حیث صدراعظم تعین گردید و انتخاب اعضای کابینه به جلسات بعدی رهبران احزاب محول شد. یکی از اهداف پاکستانیها و حکمتیار در مذاکرات و توافقنامه ی اسلام آباد، کنار زدن احمد شاه مسعود از چهارچوب حکومت مجاهدین و کابینه ی این حکومت بود. مسلم بود که گلبدین حکمتیار به حیث صدراعظم، احمد شاه مسعود را در کرسی وزارت دفاع ابقا نمیکرد و نه او را وارد کابینه میساخت. آنگونه که بعداً در مذاکرات جلال آباد بر سر انتصاب اعضای کابینه این اتفاق واقع شد.
پاکستان با مذاکرات و توافقات اسلام آباد بی اعتمادی و خصومت با احمدشاه مسعود را وارد مرحله ی جدید کرد. در حالیکه مسعود ظاهراً از توافقات اسلام آباد در جهت صلح استقبال بعمل آورد اما به شدت در برابر آن معترض بود. او این موافقتنامه را غیر عادلانه و فیصله ای توسط آی.اس.آی تلقی میکرد:« با تأسف در پاکستان جماعت اسلامی و آی.اس.آی حین مذاکره ی رهبران تنظیم ها شرایطی را آماده ساختند که فیصله به نفع حکمتیار صورت گرفت. در آنجا فیصله و معاهده ی غیر عادلانه انجام یافت. آن فیصله برای ختم جنگ و استقرار صلح نبود. فقط آی.اس.آی با استفاده از نفوذ و رسوخ خود حقوق مردم و تنظیم ها را به حکمتیار بخشید. »(13)
پس از توافقنامه ی اسلام آباد و مذاکرات رهبران احزاب مجاهدین در جلال آباد و تشکیل کابینه ی نو به صدارت گلبدین حکمتیار در می 1993 جنگ پایان نیافت. حکمتیار قرارگاه نظامی خود را در ولسوالی چهار آسیاب کابل به مقر صدارت مبدل کرد. احمد شاه مسعود در جبل السراج اقامت گزید و جنگ میان هر دوطرف ادامه یافت. در پاکستان، بی نظیر بوتو بجای نواز شریف به مقام صدارت رسید. هر چند او نواز شریف را متهم به عجله در ایجاد توافقنامه ی اسلام آباد کرد که موجب توقف جنگ در افغانستان نشد اما خود بجای گام گذاشتن در مسیر توقف جنگ در افغانستان، دخالت را تشدید کرد. او به دخالت استخبارات نظامی ارتش پاکستان در افغانستان هیچگونه مخالفت و اعتراضی انجام نداد. وی پس از ائتلاف میان حکمتیار و دوستم بنام شورای همآهنگی که موجب تشدید جنگ در پایتخت و برخی ولایات دیگر افغانستان شد و روابط کابل با اسلام آباد وارد دور جدیدی از تشنج و خصومت گردید، دولت مجاهدین به رهبری برهان الدین ربانی را غیرقانونی و نامشروع خواند.
استخبارات نظامی پاکستان درتشکیل شورای همآهنگی نقش مهمی داشت. افسران آی.اس.آی ائتلاف نظامی و سیاسی ژنرال عبدالرشید دوستم را با حکمتیار گام مهمی در تضعیف و سرنگونی حکومت برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود تلقی میکردند. تشکیل این ائتلاف که حزب وحدت برهبری عبدالعلی مزاری نیز در آن مشارکت داشت یک پیروزی آشکار برای سازمان استخبارات نظامی پاکستان شمرده می شد و به جبران ناکامی آن در حادثه ی سقوط دولت نجیب الله می انجامید. احمد رشید نویسنده و پژوهشگر پاکستانی از کمک بیشتر نظامی آی.اس.آی به حکمتیار پس از تشکیل ائتلاف مذکور سخن میگوید:« در جنوری 1993(جدی 1372) همه گروه های اپوزیسیون دست بدست هم داده و حمله ی مشترکی را علیه ربانی تدارک دیدند. حکمتیار، ژنرال عبدالرشید دوستم و هزاراه های مرکزی افغانستان که بخشی از کابل را نیز در اختیار داشتند با هم متحد شدند. پاکستان به اتحاد جدید کمک کرد؛ زیرا حکمتیار هنوز دوست پاکستان به شمار میرفت. در آغاز همان سال حکمتیار مقدار زیادی راکت برای گلوله باران شهر کابل از پاکستان دریافت نمود.»(14)
پس از تشکیل شورای همآهنگی و تشدید جنگ در کابل، روابط میان دولت مجاهدین و پاکستان بیشتر از بیش در مسیر تشنج و خصومت قرار گرفت. رهبران دولت مجاهدین در کابل که دست پاکستان و استخبارات نظامی آن کشور را در عقب جنگ علیه خود می دیدند، بیشتر از پاکستانیها عصبانی و خشمگین بودند. نخستین مرحله ی تشنج و مخاصمت میان کابل و اسلام آباد زمانی آغاز شد که هنوز دو ماه از شروع جنگ شورای همآهنگی نگذشته بود.
در اواخر فبروری 1993 (5 حوت 1372)سفارت پاکستان در کابل مورد حمله ی مظاهره چیان خشمگین قرار گرفت. این تظاهرات در اعتراض به قتل سه تن از اتباع افغانستان که متعلمین پاکستان را به گروگان گرفته بودند، صورت گرفت. گروگان گیران متعلمین پاکستانی را از مکتبی درپشاور به سفارت افغانستان در اسلام آباد انتقال دادند و خواستار رهایی محبوسین افغانی از زندانهای پاکستان و قطع مداخله ی آن کشور در افغانستان شدند. آنها در سفارت افغانستان مورد حمله ی کماندوهای پاکستانی قرار گرفتند و به قتل رسیدند. تظاهرات در کابل مصادف با روز ورود آصف علی شاه وزیر خارجه ی پاکستان به کابل بود که دروازه های سفارت خود را در پایتخت افغانستان شکسته و ویران یافت؛ در حالیکه موصوف برای مذاکره با رهبران دولت مجاهدین وارد کابل شده بود. وزیر خارجه ی پاکستان بعداً در اواخر جون 1993 اظهار داشت که با ختم معاهده ی اسلام آباد دولت افغانستان مشروعیت ندارد. این در حالی بود که هیچ یک از مقامات پاکستانی تشکیل ائتلاف شورای همآهنگی و جنگ آنرا در شروع سال 1993 به عنوان نقض توافقات اسلام آباد محکوم نکردند. در حالیکه این ائتلاف از سوی گلبدین حکمتیار و صبغت الله مجددی از امضاءکنندگان توافقنامۀ اسلام آباد صورت گرفت.