اشاره:این یا داشت، خلاصه از یک یاداشتِ بلند بیش از هفتاد صحفه است؛ از آن جا صورت تفصیلی این یاد داشت طولانی و  مناسب صفحه انترنت نبود،  فشرده آن نشر می گردد. تاریخ نگاری جنگ های غرب کابل که روایت های مختلف و متناقض و اغلب کینه توزانه و غلط در باره آن وجود دارد از هرحیث برای هزاره ها مهم است. این دوران به رغم همه سختی ها  و پیامدهای تلخ و ناگوارش نوعی تغییری تاریخی به شمار می رود و بی هیچ تردیدی باید آن را گرامی داشت. یکی از شیوه های پاس داشت این دوران؛ ثبت و ضط درست آن است، تا هم از باتلاقِ سازشگری نجاتش دهیم و هم این دورانِ سرنوشت ساز به نسل های بعدی سالم و درست منتقل گردد. پژوهش حاضر  که در واقع نقدنامه است بر روایت ها ناروا و نادرست از «رخداد غربِ کابل» با اهدفِ فوق به قید تحریر در آمده است. واقعه افشار و نقش عبدالعلی مزاری در سال­های جهاد و در مقاومت غرب کابل از جمله موضوعاتی است که به ندرت می­توان در منابع نوشتاری این دوره از آن سراغی تفصیل­گونه و واقع بینانه گرفت. اشارات موجز و کوتاه همراه با غرض­ورزی و مقصر نشان دادن عبدالعلی مزاری در روند جنگ­های کابل مشترکاتی است که مولفان سعی در بزرگ ­نمایی آن­ها داشته­اند.

وقایع تاریخی آن گونه که ثبت شده­اند همواره در زمان­های مختلف از لحاظ دوری و نزدیکی به زمان وقوع آن و با دیدگاه­ های متنوع مورد بازخوانی و بازنویسی قرار می­گیرند و هیچگاه توقفی از لحاظ پرداختن به موضوعی تاریخی به چشم نمی­خورد؛ مگر آنکه تمامی مولفه­ های پردازش آن موضوع از سوی مخالفین به عمد تخریب و نابود شده­باشد.

این نوع پردازش تاریخی مورد توجه اقوام غالب و یا همان اقوام فاتح در سرزمین­های مفتوحه و تحت تسلط­شان بوده­است. به موازات میزان تسلط به قوه قهریه و میزان دسترسی اقوام غالب به منابع قدرت نظامی، اقتصادی و …. به همان میزان در حذف فیزیکی، حذف سیاسی و … اقوام مغلوب از صحنه قدرت سرزمین­هایشان موفق­تر بوده­اند.

عبدالرحمن در اجرای برنامه سیاست داخلی­اش برای تضعیف نمودن سایر اقوام غیر پشتون به ویژه هزاره­ها توانست با موفقیت آن را عملی گرداند. در حالیکه عبدالرحمن با معاهده دیورند دسترسی خود را به منابع قدرت از جمله حمایت های مالی و نظامی بریتانیا ممکن گردانید؛ وی پس از تسلط یافتن بر رقبای پشتون خود، با تحریک و ترغیب حس قومیت گرایی آنها، هزاره­ ها را مورد تاخت و تاز و تاراج قرار داد؛ نتیجه آنکه محرومیت هزاره­ها از دستیابی به امکانات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و… در دوران فرمانروایی سایر حکام پشتون مشروعیتی تام یافت. به طور عام­تر این مشروعیت چنان در حافظه جمعی پشتون ها نضج یافت که نمونه بارز آن نفوذ قهری هر ساله کوچی ها به درون مناطق هزاره­ها است.

فاجعه افشار با آنکه از لحاظ وقوع آن، در زمان و مکان معین تردیدی در رخدادش وجود ندارد؛ به دلیل نزدیکی زمان وقوع آن به زمان حاضر، وجود اسناد و شواهد عینی که غیر قابل انکار می­باشند چه از لحاظ تکثر در افرادی که شاهدان عینی آن بوده­اند و چه از لحاظ تنوع در اسناد موجود از این واقعه، اما عدم توجه به آن در منابع نوشتاری موجود این دوره در خور تامل است.

در حالیکه نمی­توان عجولانه و با توجه به همین تعداد منابع نوشتاری نظر داد؛ اما منصفانه است بپذیریم مشروعیت «حذف» یا «ادغام » و نادیده­گرفتن موجودیت هزاره ها چنان در حافظه جمعی اقوام افغانستان رسوخ نموده­است که در برابر احقاق حق هزاره­ها به واکنش حذفی اقدام می­کنند.

با توجه به اصل تاریخی نقد و ارزیابی منابع (نزدیکی به زمان رویدادها- نقل با واسطه از رویداد- نقش نویسنده ازدیدگاه بی­طرف بودن یا دخیل بودن ازنظر یکی از طرفداران و یا ذینفع­های درگیر در رویداد) که در ارزیابی میزان صحت و سقم منبع تاریخی مد نظر قرار می­گیرند، زمانی که در مورد واقعه و یا موضوعی خاص با سکوت مقرضانه­ای در مورد آن مواجه می­شویم جای بسی تامل دارد.

در اینجا چند منبع از شخصیت­های مختلف با دیدگاههای متفاوت نسبت به جنگ­های غرب کابل و مزاری آورده شده­است؛ می­توان دیدگاه های انتقادی آنها را نسبت به جنگ­های غرب کابل در روایاتشان مشاهده کرد.

محمد اعظم سیستانی

سیستانی در مورد دوران حاکمیت مجددی و ربانی در رابطه با حضور حزب وحدت و اقدامات مزاری به ذکر مصائب و مشکلاتی که این گروه در کابل باعث آن شدند، به جنگ­های درون حزبی میان اکبری و مزاری بر سر دستیابی به رهبری اشارات مفصل دارد.

همچنین در مورد جنگ­های خونین میان حزب وحدت به رهبری مزاری و حزب اتحاد اسلامی به رهبری سیاف جزئیاتی را به تفصیل بیان می­دارد. از جمله اینکه اشاره می­کند: این دو حزب که از جانب ایران و عربستان سعودی حمایت می­شوند در واقع جنگ­های سنی و شیعه را تداعی می­کند که بیشتر جنگ های مذهبی می­باشد تا اینکه مبتنی بر دلایل سیاسی و قومیتی. او داستان­های مفصلی در مورد بی­رحمی و قساوت حزب وحدت در کشتن افراد حزب اتحاد اسلامی و … که به انتقام از واقعه افشار بوده است، می آورد و اشاره می­کند در نتیجه این فجایع و کشتار بود که سرانجام « استاد ربانی حاضر شد دوباره حقوق حزب وحدت را در دولت خویش برسمیت بشناسد و سه کرسی وزارت در اختیار آن حزب بگذارد و غائله برادرکشی را در کابل خاموش نماید.»[۱]سیستانی در ذکر این وقایع به فاجعه افشار که عکس­العمل هزاره­ها را برانگیخت، اشاره­ای نمی­کند و فقط به ذکر نامی از افشار بسنده می­کند. همین نکته نشان می­دهد سیستانی نیز مانند همتایان غیر هزاره خود این گروه قومی مذهبی را در افغانستان به رسمیت نمی­شناسد.

با ورود طالبان به کابل، هنگامی که حزب وحدت هم از جانب قوای جمعیت و شورای نظار و حزب اتحاد اسلامی و همچنین طالبان تحت فشار قرار می گیرد به ناچار تسلیحات خود را به طالبان تسلیم می­کند با این شرط که طالبان از آن­ها در برابر جمعیت و شورای نظار و حزب اتحاد اسلامی محافظت کنند، اما این گونه نمی­شود و به محض خلع سلاح حزب وحدت قوای حزب جمعیت و شورای نظار و حزب اتحاد اسلامی به مناطق هزاره­ها در کابل حمله می­کنند و زنان و کودکان و افراد زیادی از مردم عادی را کشتار می­کنند. سیستانی به این حملات اشاره­ای گذرا دارد، چنین مطلبی را در سایر منابع این دوره کمتر می­توان یافت و در بسیاری از موارد ذکری از این جنگ­ها نمی­شود.

عبدالحمید مبارز

مبارز در برابر سیاست­ها و اعمال رهبران جهادی هر بار با قضاوتی خاص موضعی را اتخاذ می­کند که منجر به انتقاد از حکومت و اعمال مجاهدین در زمان حکومت­های ربانی و مجددی می­گردد. در این میان دو شخصیت مزاری و مسعود را با نظریات خود به اعلاترین حد از قهرمان پروری (مسعود) و مزاری  را به باد انتقاد و اعتراض می­گیرد.

در رابطه با مسعود وی را یگانه شخصیتی می­داند که می­توانست با اندکی عاقبت اندیشی و ابتکار عمل از تشدید اختلافات میان رهبران سیاسی تنظیم­ها جلوگیری کند؛ با همکاری نمودن با بنین سیوان و قوت­های دکتر نجیب، انتقال قدرت را صورتی مسالمت آمیز می­بخشید. در حالی که وی با پذیرفتن وکیل و جناح مخالف دکتر نجیب در حزب دچار اشتباه بزرگی گردید که نتیجه آن فروپاشی اردوی قوی افغانستان و تشدید اختلافات قوای مسلح جهادی گردید.[۲]

مبارز از همان آغاز سقوط حکومت نجیب با چشم پوشی از روند عمومی درگیری­ها میان رهبران جهادی و نحوه ورود احزاب مختلف جهادی به کابل و چه گونگی مستقر شدن در بخش­های مختلف شهر کابل همراه بوده­است، چور و چپاول گروه­های خاص را به صورتی همه گیر به تمامی احزاب نسبت داده­است؛ از جمله در مورد مزاری و حزبش چنین اشاره می­کند «فراموش نباید کرد که در همین فرصت بود که حزب وحدت برهبری عبدالعلی مزاری غرب کابل را اشغال کرد و زور گویی را آغاز نمود و آنهایی را که هزاره نبودند در آن قسمت­ها تحت فشار، مجازات، تعذیب، اعدام و تجاوز قرار گرفتند، کتابخانه­ها و دفاتر پوهنتون چور شد»[۳]

در دوران حکومت مجاهدین حزب وحدت بر اثر اختلافات داخلی دچار انشعاب شد؛  اکبری و طرفدارانش از حزب وحدت به رهبری مزاری جدا گردید. مبارز این اقدام خیانتکارانه اکبری به حزب وحدت و هزاره ها را برگزیدن راه اعتدال و بی طرفی تعبیر نموده است و مورد تقدیر و ستایش قرار می دهد. مبارز در مقابل اقدامات و اعمال مزاری را جنگ طلبانه می داند که موجب شد تا به پیکره وحدت ملی کشور آسیب های جبران ناپذیری وارد گردد. مبارز همچنین از اعمال جنگ طلبانه مزاری که باعث شد تا بی جهت جامعه شیعه افغانستان در این جنگ های خانمان سوز و نفاق برانگیز وارد شوند به باد انتقاد می­گیرد. از دیدگاه وی مزاری باعث شد تا « به جرایم قتل و خون ریزی و حتی تجاوز متهم می­باشد و جراحت­هایی به پیکر وحدت ملی کشور وارد کرده­است که البته مسئولیت آن را حزب وحدت به عهده خواهد داشت»[۴]

ظاهر طنین

ظاهر طنین در مورد جنگ­های غرب کابل که در مناطق مسکونی هزاره­ها رخ داد، عامل آن را درگیری­های میان حزب وحدت و اتحاد اسلامی می­داند بدون آنکه به دخالت جمعیت اسلامی و یا مسعود هیچ اشاره­ای بکند.

ظاهر طنین عامل اصلی ناموفق ماندن حکومت ربانی را در عدم همکاری احزاب جهادی با ربانی و مسعود می داند. وی معتقد است شورای حل و عقد حکومت ربانی را برای ۲ سال دیگر تمدید کرد و مسعود نیز به عنوان وزیر دفاع «برگزاری این شورا را راهی برای انتخاب زعامت ملی در کشور می­دانست»[۵]اما احزابی چون حکمتیار مخالف آن بودند و سرانجام نیروهای جنبش ملی ( دوستم ) و حزب اسلامی حکمتیار و حزب وحدت مزاری اتحادی را به نام شورای هماهنگی به وجود آوردند.

سرانجام ظاهر طنین عوامل مختلفی را دلیل عدم موفقیت حکومت مجاهدین ذکر می­کند که شامل این موارد می­شوند؛ دشمنان داخلی و دشمنان خارجی، پراکنده شدن سلاح­های خطرناک میان مردم، عدم آماده­گی مجاهدین برای رهبری سیاسی، مداخله کشورهای همسایه ایران و پاکستان که می­خواهند حکومت­های مورد نظر و دست نشانده خود را تعیین کنند، تعدد تنظیم­ها و گروه­های جهادی باعث به وجود آمدن جو عدم اعتماد و عدم مصونیت بین آنها گردید، رقابت پول و اسلحه در رقابت مجاهدین تاثیر فزاینده­ای داشته است.[۶]

ظاهرطنین وقایع سال­های پس از سقوط نجیب تا آمدن طالبان را با اختصار بیان می­دارد که در نتیجه این اختصار اشخاص کلیدی و مهم در این سال­ها از دیدگاه وی مسعود، حکمتیار و ربانی است؛ در این راستا واکنش­ها و جبهه­گیری­های مسعود و حکمتیار در برابر هم از نوع رقابت های قومی پشتون و تاجیک، تصور شده است. در عین حال که مسعود از وجه موجه و قابل قبول­تری در مقایسه با حکمتیار برخوردار می­باشد.

حکمتیار

حکمتیار رهبر حزب اسلامی فردی کاملا نظامی و دارای روحیه­ای جنگ­طلبانه است. حکمتیار در سراسر کتاب خود به طور وسواس گونه­ای بر این مسئله تاکید می­کند که موجودیت پشتونها در افغانستان با خطر حذف و نابودی مواجه شده است. وی معتقد است احزاب جهادی هر کدام از جانب کشوری خارجی و ذینفع حمایت می شوند که این حمایت بر پایه نادیده گرفتن موجودیت و حقوق پشتونها است.

حکمتیار سیاست­ها و فعالیت­های جهادی ربانی و مسعود را برپایه اصل مطرود ساختن پشتون­ها از صحنه قدرت و انحصار آن در نزد تاجیک­ها می­داند. حکمتیار علاوه بر دیدگاه قوم­گرایانه خود با حضور سران نیروهای کمونیستی- پس از سقوط دولت نجیب- در میان مجاهدین و در زمان حکومت مجاهدین کاملا مخالف است و خواهان اخراج آنها از پایتخت و خلعیت آنها از مقامات دولتی و کشوری است، وی هرگز از این موضع خود دست بر نمی­دارد. در نتیجه از همان آغاز ورود مجاهدین به کابل، حکمتیار به عنوان نیروی حزبی مخالف دولت موقت مجددی و ربانی نمایان می­شود و تا هنگام ورود طالبان به کابل در این موضع باقی می­ماند.

حکمتیار با تاکید فروان خواهان ذکر این واقعیت است که مسعود از جانبKGB، CIA و

فرانسوی­ها حمایت می­شده است. مسعود با پذیرش پیشکش­های روس­ها خائن ملی است که با انعقاد قرار داد با روس­ها به شکل­گیری اهداف مورد نظر روس­ها جامع عمل می­پوشاند. حکمتیار بر این باور است که روس­ها «برای ایجاد اختلاف میان مجاهدین، اشتعال درگیری­های داخلی و… »[۷] سر انجام توانستند مسعود را وارد فعالیت­های تخریبی خود در داخل افغانستان کنند.

حکمتیار دلیل منطقی تلاش­های روس­ها برای جلب حمایت و همکاری مسعود با خودشان ( که مسعود این همکاری را می­پذیرد ومولف تاکید فراوانی بر آن دارد)را سیاست­های دراز مدت روس­ها در افغانستان می­داند. حکمتیار معتقد است روس­ها با نژاد پشتون که مردم اصلی افغانستان هستند؛ مخالف و دشمن می­باشند؛ «پشتون­ها با منطقه شمال دریای آمو تعلقات قومی نداشته و بطور موثر غیر قابل هضم مانده­اند. علاوتا تخلیه مناطق پشتون­نشین و اجبار پشتون­ها به هجرت به سوی پاکستان از این رهگذر نیز برای روس­ها اهمیت داشت که اینکار به عدم استقرار اوضاع در پاکستان می­انجامد، چون اقلیت بزرگ پشتون­ها در پاکستان از سالها باینطرف از سوی روس­ها به تجزیه­طلبی تشویق می­گردیدند و این تجزیه­طلبی از جانب کابل نیز حمایت می­شد»[۸]

حکمتیار معتقد است روس­ها به طور کلی خواهان ادغام افغانستان در جمهوری­های آسیای مرکزی در آینده بودند، زیرا که با تخریب مناطق مسکونی و کشاورزی پشتون­ها و مهاجر نمودن آن­ها به خارج از افغانستان، سایر اقوام دیگر از قبیل ازبک، تاجیک و ترکمن مشکل قومی با آسیای مرکزی نداشتند، همچنین حکمتیار معتقد است قوم پشتون مورد حملات قومی و پاکسازی قومی از جانب سایر اقوام بخصوص تاجیک ها به پشتیبانی روسیه قرار گرفتند. «معهذا، در مورد پشتون­ها که بخاطر ملاحظات پاکسازی قومی، هدف حمله قرار گرفتند و در هر دو کتگوری (قتل و جلای وطن) تعداد بیشتر تلفات را متحمل شدند»[۹]

در این جریان قراردادی میان احمدشاه مسعود و دولت روسیه منعقد شد که خواهان تضعیف و حذف پشتون­ها از عرصه قدرتی بود که حکومت ۲۵۰ ساله «ظالمانه تاپه»[۱۰] خورده­است.

حکمتیار حکومت ائتلافی مجاهدین در دوره مجددی و ربانی را حکومتی متشکل از کمونیست­ها، میلشا­ها، افراد تندروی مذهبی وابسته به کشورهای عرب، شیعه­ها و… می­داند چرا که مجددی و ربانی حکومتشان را با وجود حضور اعضای کمونیست، حکومتی اسلامی می­دانستند، از طرفی دیگر جهت جلب کمک­های کشورهای عربی خود را سلفی معرفی می­کردند و شیعیان را کافر می­خواندند؛ به همین دلیل جنگهای خونینی را علیه شیعیان در کابل باعث شدند، در حالیکه در کابینه­شان ۸ وزارت به تشیع اختصاص داشت، همچنین اداره مشترکی با شرکت حزب وحدت در دفاع از امینت کابل به وجود آورده بودند.[۱۱]

ریاست چهار ماهه ربانی

ربانی معتقد بود از آنجایی که گروههای مختلفی را با خود همراه­کرده­است، می­تواند در قدرت همچنان باقی بماند از این­روی از موضع قدرت و غرور با حزب اسلامی بر خورد می ­کرد: «گمان میکرد که طرفداران کارمل، حزب وحدت اسلامی و نیروهای شمال، متحدان طبیعی اواند. از طرفی تایید ایران و روسیه را نیز با خود دارد. دو عامل اصلی توحید این گروهها در چنین ائتلافی در واقع دشمنی، کینه، حسادت و رقابت منفی با حزب اسلامی و ترس از تسلط آن بر اوضاع بود. بهر پیمانه­ای که این بیم و ترس تخفیف می­یافت، کشمکش­های داخلی آنها تشدید می­گردید»[۱۲]

سر انجام نوع سیاست ربانی مبنی بر تسلط کامل بر افراد و احزاب باعث شد تا گروهها از اطراف او پراکنده شده و خواهان کنار رفتن مسعود شوند. در زمان ربانی جنگ و خونریزی و ناامنیتی در شهر کابل استیلا یافت؛ «در این جمله پنج بار نیروهای سیاف با حزب وحدت درگیر شدند که قسمت عمده غرب شهر کابل و مناطق شیعه­نشین ویران گردیده و هزاران نفر به قتل رسیدند. دو بار میان نیروهای جمعیت و حزب وحدت درگیریهای خونینی به وقوع پیوست که طی آن مناطق مسکونی و بالخصوص منطقه عمدتا شیعه­نشین چنداول با خشونت و وحشت بی سابقه­ای توسط طیاره، توپ، تانک و بی­ام بیست ویک زیر آتش و بمباردمان قرار گرفته و با خاک یکسان گردید.»[۱۳]

همچنین دولت ربانی به منظور عقب راندن و وادار کردن مجاهدین حزب اسلامی بارها حملاتی را علیه حزب انجام دادند؛ اما «در این مدت طولانی مجاهدین حزب خویشتنداری و صبر بخرج داده، تنها سه بار خود را ناگزیر از جواب محدود و مختصری به این انداختها یافتند.»[۱۴]

حکمتیار در مورد جنگهای کابل خواهان اصرار بر این مسئله است که وی و حزبش هرگز خواهان اقامه جنگ و تداوم کشتار و خونریزی بر علیه سایر احزاب جهادی نبوده­اند، هر چند که در دوران حکومت مجاهدین به خواسته های وی اهمیتی داده نشد.

لعلستانی

لعلستانی سعی در نشان دادن چهره واقعی ضعف­های رهبران جهادی دارد، وی با دیدی انتقادی جنگ های داخلی را ناشی از حس تفوق طلبی و قدرت خواهی رهبران جهادی می­داند که جبر روزگار آنها را رهبر وقائد بارآورده­است.

جنگ قدرت از وقایع کودتای هفت ثور آغاز می­شود در حالیکه موازی با آن فعالیت­های مجاهدین را در مقابل حکومت کمونیستی وقت نیز تشریح می­کند. لعلستانی از طرفی به معرفی احزاب مختلف جهادی و رهبران آن می­پردازد (جمعیت اسلامی، حزب اسلامی، شورای نظار، حرکت انقلاب اسلامی و…..)

لعلستانی در کتاب خود به نقش کشور های همسایه افغانستان، ایران، پاکستان و دولت­های عربی و سپس دول اروپایی در رابطه با حمایت از مجاهدین در برابر شوروی و طالبان مطالبی را به تفصیل آورده­است.

لعلستانی درمورد ذکر وقایع دوران جنگ جهادی بیشتر به فعالیت­ها و عملکرد­های مسعود در این سال ها تاکید فراوان دارد، از طرفی در رابطه با درگیری­ها و اختلافات مسعود و حکمتیار سعی در نشان دادن چهره­ای موجه و معقول از شخص مسعود در برابر اعمال و سیاست­های حکمتیار دارد.

لعلستانی سعی کرده­است تا موضعی بی­طرف در خلال نوشته­هایش نسبت به ذکر وقایع جنگ­های کابل اتخاذ کند؛ از این لحاظ که حتی المقدور نقل قول­هایی از جناح­های مخالف و موافق با این گروهها را آورده­است.

لعلستانی عامل اصلی گسترش مخالفت­ها علیه حکومت ربانی و بالا گرفتن درگیری­های داخلی میان رهبران و گروههای جهادی را شخص ربانی و دولت وی می­داند، در نتیجه سیاست­های ربانی که مبتنی بود بر عدم مشارکت دهی و سهم دادن به دیگر اقوام و گروههای جهادی «از دوازده ریاست امنیت ملی صرفا در یکی از آنها قاضی محمد سرور از بدخشان بحیث رئیسی بدون صلاحیت ایفای وظیفه می­نمود. یازده ریاست دیگر با امکانات اپراتیفی و مالی بی حساب، کاملا در اختیار افراد یک منطقه (پنجشیر) قرار داشت»[۱۵] سر انجام «خودبینیها و حق ندادن به دیگران، روز به روز باعث در انزوا قرار گرفتن پرفیسور ربانی گردیده، و شرایطی را بوجود آورد که گروههای قومی دیگر سر به شورش زده، درگیریهای خونینی را آغاز نمودند»[۱۶]

لعلستانی عامل اصلی دشمنی و درگیری­های حزب وحدت را با دولت ربانی در نتیجه تعلق حزب وحدت به کشور ایران و حزب اتحاد اسلامی به دول عرب بویژه عربستان می­داند. از دیدگاه لعلستانی حمایت ربانی و شورای نظار از اتحاد اسلامی، حزب وحدت را به مخالفت با دولت ربانی سوق داد.

با سقوط کابل به دست مجاهدین حزب وحدت خواهان سهم بیشتری در ساختار حکومت گردید «دولت مرکزی که پروفیسور ربانی در راس آن قرار داشت، بر اساس تعلقات نزدیکش با اتحاد اسلامی و همچنان رعایت خواستها و نقطه نظرات سایر گروه های جهادی و از جمله حزب اسلامی برهبری حکمتیار که دولت مرکزی را متهم به قوم گرایی می­نمود به دادن نقش دلخواه حزب وحدت رضایت نشان نمی داد»[۱۷] سرانجام درگیری­های اتحاد اسلامی با حزب وحدت با گذشت زمان به جنگ تمام عیار قبیله­ای پشتون علیه هزاره­ها تبدیل شد که فاجعه افشار و جنگ­های غرب کابل را باعث گردید.

طالبان

لعلستانی قتل عبدالعلی مزاری توسط طالبان را بزرگترین اشتباه این گروه به هنگام تصرف کابل می­داند. وی متذکر می­شود، طالبان  به راحتی تا کابل بدون جنگ و خونریزی می­توانستند که پیشروی کنند؛ زیرا که مردم دیگر از حکومت مجاهدین روی برگردانده بودند و از هر حکومت و گروهی که می­توانست آرامش را به این کشور باز گرداند استقبال می­نمودند، اما قتل مزاری برخورد گروههای جهادی چون هزاره­ها، ازبک­ها تاجیک­ها و …. با طالبان را دگرگون کرد. احزاب مختلف جهادی از آن پس در مقابل طالبان مبارزه و مقاومت نمودند؛ چنانکه ورود طالبان به نواحی چون مزار، بامیان با مقاومت و مبارزات بسیار روبرو شد.

لعلستانی در رابطه با قتل مزاری چنین اشاره می­کند: مزاری بر علیه دولت ربانی با طالبان به توافق رسید در نتیجه طالبان با همکاری حزب وحدت وارد غرب کابل شدند و برخلاف تعهداتشان اقدام به خلع سلاح حزب وحدت نمودند، در نتیجه این خلاف­ورزی جنگ میان طالبان و نیروهای حزب وحدت رخ داد. مزاری جهت انجام مذاکره با طالبان راهی چهار آسیاب شد در مسیر راه توسط طالبان دستگیر و به قتل رسید.[۱۸]

با توجه به شواهدآورده شده از یک برش مقطعی تاریخی خاص (جنگ های غرب کابل: عبدالعلی مزاری و حزب وحدت) نتیجه مشهود و بارز این روایت­ها تاریخ نگاری قومیت گرایی است. هر کدام از راویان وقایع سال­های جهاد و حکومت مجاهدین را از جایگاه و منافع قومی خود به رشته تحریر در آورده­اند در نتیجه آنچه که در این روایات به چشم نمی­خورد جایگاه منصفانه هزاره­ها و در راس آن عبدالعلی مزاری است.

دیدگاه غالب در این منابع تاکید بر نقش مخرب و شخصیت جنگ طلبانه مزاری و حزب وحدت می­باشد. به عبارتی هر کدام از این مولفان با توجه به جایگاه قومی خود چنان از حقانیت عملکرد­های احزاب و سران سیاسی­شان دفاع کرده­اند که در این راستا بیشترین انتقاد به طور ضمنی متوجه مزاری و حزب وحدت می­باشد، از این لحاظ که هزاره­ها می­بایست به همان تصمیم­گیرهای رهبران جهادی در پیشاور احترام گذاشته و می­پذیرفتند. همان گونه که مبارز تاکید می­کند: می­بایست مزاری از جنگ طلبی و فزون خواهی دست می­کشید، همان کاری که اکبری کرد و راه اعتدال و بی طرفی پیشه کرد.

مبارز عملکردهای مزاری در دفاع از حقانیت هزاره ها را کاری عبث می­داند، از دیدگاه وی مزاری هزاره­ها را بی­مورد وارد این جنگ­ها کرد و با این کار خود جراحت هایی به پیکر وحدت ملی کشور وارد کرد! مبارز فراموش کرده­است که وحدت ملی را همان جایگاه فرومانروایی ۲۵۰ ساله اقوام پشتون متذکر شود که اینک در دوره حکومت مجاهدین با خطر نابودی روبه رو شده­است. مطابق با چنین وحدت ملی مطمئنا مزاری متهم به اخلالگری می­شد چرا که او خواهان سهم واقعی هزاره­ها در حکومت بود.

درگیری میان حزب وحدت و حزب اتحاد اسلامی با حمایت مسعود و ربانی از حزب اتحاد اسلامی در اکثر این منابع بصورت کم رنگ اشاره شده­است. ظاهر طنین با توجه به دیدگاه قومیتی خود (تاجیک ها) مسعود و ربانی را در این جنگ­ها دخیل نمی­داند، در مقابل لعلستانی عامل این جنگ­ها را به بیرون از مرزهای افغانستان فرافکنی می­کند. وی حمایت ایران و عربستان را عامل اصلی اختلاف میان حزب وحدت و حزب اتحاد اسلامی می­داند که در نتیجه تعلقات قومی ربانی و مسعود، به سیاف و حمایت از وی موجبات کدورت حزب وحدت فراهم گردید؛ به عبارتی لعلستانی از اشاره مستقیم مشارکت ربانی و مسعود به همراه سیاف در کشتار مردم غرب کابل طفره می­رود.

قلع وقمع نمودن مردم هزاره در همان بدو ورود حزب وحدت به کابل از سوی احزاب اتحاد اسلامی به رهبری سیاف، جمعیت اسلامی به رهبری ربانی و شورای نظار به سرکرده­گی مسعود با تایید ضمنی حکمتیارتاکیدی است بر تدوام مشروعیت سیاست عبدالرحمن که سنگ بنای نابودی هزاره­هارا درتمامی عرصه­های حیات در افغانستان تثبیت نمود، به گونه­ای که علارقم تحولات دهه­های اخیر در عرصه فعالیت­های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همچنان حذف هزاره­ها و نادیده گرفتن نقش سازنده و فعالانه آنها مورد توافق اکثریت اقوام غالب و سران سیاسی افغانستان می­باشد.

پی نوشت­ها


-محمد اعظم سیستانی،مقدمه­یی بر کودتای ثور و پیامدهای آن در افغانستان، ص۲۴۴٫[۱]

- عبدالحمید مبارز،از سقوط سلطنت تا ظهور و اجراآت طالبان، پیشاور: ۱۳۷۸، ص۱۵۱٫[۲]

- همان، ص ۷۵٫[۳]

- همان، صص ۲۲۰و۲۲۱٫[۴]

- ظاهر طنین،افغانستان در قرن بیستم، تهران: انتشارات عرفان،۱۳۸۴،ص۴۰۱٫[۵]

- همان،صص۴۰۲-۴۰۸٫[۶]

- حکمتیار،دسایس پنهان چهره های عریان، تهران:نشر مداد، ۱۳۷۹، ص۳۰٫[۷]

- همان، ص۴۵٫[۸]

- همان، ص۴۶٫[۹]

- همان، ص ۴۷٫[۱۰]

- همان، ص۱۰۴٫[۱۱]

- همان، ص۱۱۱٫[۱۲]

- همان، ص۱۱۲٫[۱۳]

- همان، ص۱۱۲٫[۱۴]

- لعلستانی، جنگ قدرت، کابل: انتشارات کوکچه، ۱۳۸۴،ص۴۹۵٫[۱۵]

- همان، ص۴۹۶٫[۱۶]

- همان، صص۵۰۴-۵۰۵٫[۱۷]

- همان،ص۵۱۸٫[۱۸]

منبع:سایت برای تاریخ