احمد رمزي

 

افرادي‌كه به سفارت افغانستان در تهران مراجعه مي‌كنند، با چالش‌ها و مشكلات زيادي مواجه مي‌شوند. از نبود سرويس بهداشتي گرفته تا برخوردهاي نامناسب مديران و كارمندان اين مركز كبرا، با مراجعان مانده و كوفته و چشمان خسته و ملول از بي‌خوابي مُفرِط كه از راه دور مراجعه نموده و در حياط و يا در بيرون از ساختمان سفارت تجمع مي‌نمايند. گاهي چنان بي‌تاب مي‌شوند كه در درون حياط سرد سفارت صف طولاني پانزده تا بيست نفري تشكيل مي‌دهند و هر كدام از اين افراد انتظار دارند، هر چه زودتر، در يك روز سرد زمستاني به قضاي حاجت برسند. در اين صف طولاني كه زن و مرد به صورت مشترك در جلوي تك سرويش بهداشتي ايستاده است، ممكن است بيش از يك ساعت منتظر بمانند تا به رفع ضرورت نايل آيند.

 

در بيرون سفارت در كنار ديوار و در كف پياده‌رو، صف طولاني ديگري براي گرفتن فرم تشكيل شده است كه در هواي سرد و در پيش چشمان متعجب رهگذران، غريبانه به ديوار بيرون سفارت ايستاده تكيه داده كه بسياري از اين افراد را زناني شكل مي‌دهند كه نوزاد و يا كودك خورد سال‌شان را در آغوش گرفته و ساعت‌ها سر پا ايستاده و يا از فرط خستگي بر روي جدول كنار خيابان ‌نشسته و چشم به اين صف طولاني ‌دوخته‌اند.

 

 بعد از ساعت‌ها ايستادن و نشستن بر جدول كنار خيابان و يا جوي فاضلاب شهرداري، تازه به داخل اطاقي هدايت مي‌شوند كه فرم در آنجا توزيع مي‌گردد. ساعتي را در صف و يا در جر و بحث‌هاي داغ و شكننده‌اي كارمندان سپري مي‌نمايند و آنگاه با زحمت فراوان، فرم مورد نظر خويش را همراه با قبض پرداخت پول (يورو) دريافت مي‌كنند و خوشحال و شادي‌كنان از اطاق خارج مي‌شوند. بيچاره مراجعه كننده‌ها نمي‌دانند كه در فضاي بيرون از سفارت با مشكلات فراوان ديگري رو به رو مي‌شوند و قدم به قدم جلوي پاي او سبز مي‌شوند، كه به صورت سيستماتيك به وسيله‌اي مافياي خطرناك و بي‌رحم طراحي شده‌اند.

 

يكي عكس يادش رفته است و با خود نياورده است. و يا عكس دارد؛ ولي عكس (سه در چهار) به همراه ندارد و ممكن است گوشه‌اي عكس خش كوچكي برداشته و يا با زمينه سياه و سفيد و فلان رنگ نيست و .... اين افراد به سوي عكاسي رو به روي سفارت كه در كنج مغازه‌اي كوچكي كه انواع و اقسام كارها و فعاليت‌ها در آن انجام مي‌گيرند، هدايت مي‌شوند و براي گرفتن يك عكس بي‌كيفيت پول هنگفتي از مراجعه كننده دريافت مي‌شود. فردي را ديدم كه دو تا عكس مي‌خواست و از عكاس تقاضا مي‌كرد كه پول ندارد و برايش دو تا عكس چاپ كند. عكاس در جواب گفت: "قيمت دو تا عكس با شش تا عكس تفاوت ندارد و ارزش هر دو با يك قيمت محاسبه مي‌گردد." در همين جا بود كه به ياد همان جمله معروف هوتل‌دار در منطقه "بَدَنَي" افتادم كه مي‌گفت: "خُورِي، نَخُوري ايساب يَو دِه."

 

ديگري سواد ندارد، تا نام و نام خانوادگي و نوع درخواست خويش را در فرم‌ درخواستي خود بنويسد. اين افراد به سوي كساني هدايت مي‌شوند، كه در جلوي مغازه‌هاي روبه‌روي سفارت با ژيست و كاركتر خاصي نشسته است و منتظر يك مراجعه كننده بيچاره است كه تا مبلغ زيادي بابت نوشتن دو سه كلمه دريافت نمايد. وي در هنگام نوشتن نام‌هاي افراد با صداي بلند مي‌گويد: "اسم‌تان چيست؟ فاميل‌تان چيست؟ و ...؟" گاهي چنان داد مي‌زند و با غرور تمام فرياد مي‌كند؛ "اسم‌تان را صحيح بگو، ممكن است به غلط بنويسم." بيچاره مراجعه كننده‌اي بي‌سواد ‌با صداي بلند مي‌گويد: "خير مامد، گل مامد و..." آنگاه مامور صاحب با صداي آرام و محبت‌آميز خويش او را نوازش مي‌دهد و مي‌گويد: "آفرين"

 

سومي به دنبال دو نفر ضامن مي‌گردد، در آن واحد دو تا ضامن پيدا مي‌شود و در آغاز او را خوب مي‌ترساند و از همه راه‌ها مأيوس مي‌سازد و به او مي‌گويد: "برادر اين كار شما بسيار خطري است و هيچكس حاضر نيست شما را ضامن ‌شود." از همين جاست كه راه معامله باز مي‌شود و بعد از چند دقيقه بالا، پايين، اين طرف و آن طرف معامله جوش مي‌خورد. مراجعه كننده به خاطر عجله و يا ضرورتي‌كه در انجام سريع كار خويش احساس مي‌نمايد، پول زيادي بابت ضمانت پرداخت مي‌نمايد.

 

برخي افراد به صورت پنهاني و مخفي گرفتن ويزاي كشورهاي خارج و يا رفتن آسان به صورت قاچاق را به سوي كشورهاي اروپايي و يا استراليا را تبليغ مي‌كنند. برخي ديگر پيدا مي‌شود و مي‌گويد در سفارت آشنا دارم و كار شما را به زودترين وقت انجام مي‌دهم و در قبال اين كار تقاضاي پول مي‌نمايد. گروهي از مراجعان براي خود آشنايي در داخل سفارت دارد، و هر گاه قدم به حياط سفارت مي‌گذارند، با آنان در تماس مي‌شود و كارهاي آنان، به سرعت انجام مي‌شود.

 

 بيش از نود درصد از افرادي‌كه قبض پرداخت بانكي از سفارت دريافت مي‌كنند، گرفتار مافياي خطرناكي‌ مي‌شوند، كه به روش‌هاي مختلفي از آنان اخاذي مي‌كند. يكي يورو ندارد، با نرخ بيش از نرخ بازار به آنان يورو مي‌فروشد و بعد در قبال هر قبض پرداختي در بانك سه تا چهار هزار تومان دريافت مي‌نمايد. هم‌چنين برخي از رانندگان و يا موتور سوار در جلوي دروازه حياط سفارت پرسه مي‌زند، تا فردي را بيابد و از آنجا تا فلان‌جا در مقابل پرداخت كرايه‌اي گزاف منتقل نمايد. از اين قبيل اعمال و كارهاي نامناسب و بدور از شأن انساني و اسلامي در فضاي داخل سفارت و يا بيرون از سفارت زياد اتفاق مي‌افتد، كه بسياري از آنها از نظر چشمان تيزبين مردم مخفي مي‌مانند.

 

بدتر از همه اين است كه جلوي هر اطاق اداري، صفوف طولاني و بهم فشرده‌اي وجود دارند كه گاهي منجر به سر و صداها و جنجال‌هاي شديدي مي‌شوند. معمولا افرادي كه براي كارهاي اداري در محيط سفارت استخدام شده‌اند، هيچ سنخيتي با اين شغل ندارند و با مراجعين چنان برخورد قبيح و زشت دارند كه يك فرد عادي با حيوانات اهلي خويش چنين برخوردي را ندارد. گاهي از الفاظ ركيك استفاده مي‌كنند و در موقعيتي با خشونت تمام با ارباب رجوع گپ مي‌زنند. عجيب‌تر اينجاست كه بسياري از كارمندان با روش سخن گفتن و گپ‌زدن آشنا نيستند و آدم خيال مي‌كند كه چنين افرادي به تازگي از شغل مقدس چوپاني رهايي يافته‌اند!!!.

 

به عنوان نمونه من خودم براي دريافت فرم تمديد اعتبار پاسپورت يك ساعت منتظر كارمند آن بخش ماندم. بعد از اينكه كارمند مذبور تشريف فرما شد، فرم را دريافت كردم و سريع نوشتم و تحويل دادم. بلافاصله به من گفت: "عكس جديد بيار و اين عكس قابل‌قبول نيست." به سمت عكاسي بيرون سفارت هدايت شدم و براي يك عكس بي‌كيفيت هشت هزار تومان پرداخت نمودم. سريع آمدم و فرم را تحويل دادم. كارمند فداكار رو به من كرد و گفت: "برو عكس‌ها را به فرم منگه (استپلر) كن." اين سخن را در حالي به من گفت، ‌كه منگه روي ميز و در جلوي چشمانش بود. گفتم: "شما لطف كنيد آنگاه منگنه كنيد." گفت: "برو برو، وقت مرا نگير، بيرون منگنه كن." نزديك به يك ربع ساعت دنبال منگنه گشتم، تا عكس را در فرم منگنه نمودم و تحويل دادم. آنگاه فرم را با قبض پرداخت پول (يورو) به من داد و گفت: "برو اين را در بانك پرداخت كن." از سفارت بيرون آمدم و قبض پرداخت پول به دستم بود و حيران مانده بودم كه بانك در اين شهر بزرگ و با خيابان‌هاي عريض و طويل كجاست؟ در همين فكر بودم كه از كدام شخص آگاه بپرسم، در همين هنگام سه نفر جلوي پايم سبز شدند و يكي از آنان گفت: "قبض را بده به ما كه در ظرف بيست دقيقه پرداخت مي‌كنيم." با اصرار زياد آنان مواجه گشتم و به ناچار تحويل دادم. بيست دقيقه، يك ساعت به طول انجاميد، تا قبض را در قبال سه هزار تومان دريافت كردم. ساعت يازده بجه قبل از ظهر بود كه به سرعت دويدم، تا فرم، قبض و همراه با ساير مدارك را به اطاقي‌كه به تازگي در حياط سفارت تعبيه شده است، تحويل بدهم. ديدم كه كارمند فداكار و خوش اخلاق تشريف ندارد. از شخصي كه مسئول فتوكپي بود، پرسيدم: "اين ... كجا رفته و چه موقع مي‌آيد؟" در جواب گفت: "حالا مي‌آيد." خدا را شاهد مي‌گيرم، كه بيش از دو ساعت منتظر ماندم، تا كارمند مذبور آمد و خوشبختانه مدارك را تحويل گرفت. خوب يادم هست كه آن روز سه  شنبه بود و ساعت نزديك به دو بجه بعد از ظهر. كارمند بخش تمديد اعتبار پاسپورت به من گفت: "برو، شنبه بيا." گفتم: "من از شهرستان آمدم، شما لطف كنيد آن را كمي زود‌تر تحويل بدهيد." "برو برو، شنبه بيا؛ مشكل تو، مشكل من نيست." من چاره را ناچار ديدم و مجبور شدم به شهرستاني كه ساكن هستم برگردم و روز شنبه دو مرتبه به تهران رفتم و پاسپورت تمديد شده را كه يك دقيقه كار داشت دريافت نمودم.

 

لذا مراجعان يكي از شيراز آمده، ديگري از اصفهان و سومي از كرمان، يزد ، قم و ...  هر كدام براي كاري راهي سفارت افغانستان در تهران شده‌اند. زماني مراجعان از شرّ صف ايستادن‌هاي طولاني در سرما، گرفتن فرم و پر كردن آن، عكس گرفتن، قبض بانكي و ... خلاص مي‌شود، ناگهان تايم كاري كارمندان سفارت به پايان مي‌رسد و به مردم اعلان مي‌شود، كه فردا بيايند و فرم‌ها را تحويل دهند. فرداي آن روز، زماني‌كه فرم‌ها به مديران و كارمندان سفارت تحويل داده مي‌شوند، به يكي مي‌گويند پس فردا بيا، به ديگري مي‌گويند چهار روز بعد و به پنجمي گفته مي‌شود يك هفته بعد بيائيد. البته جاي انكار نيست كه برخي كارهاي اداري مانند صدور پاسپورت به زمان دو روزه يا سه روزه نياز دارد؛ ولي بسياري از كارهاي اداري مانند تمديد اعتبار پاسپورت، معرفي به بيمارستان و غيره نيازمند به يك و دو روز نيست؛ بلكه در يك فرصت بسيار كوتاه انجام داده مي‌شود.

 

مردم به دليل تاخير در كارهاي اداري كه در سفارت افغانستان در تهران به وجود مي‌آيد و در مدت سه، چهار روز و يا يك هفته، با چالش‌ها و مشكلات زيادي دست و پنجه نرم مي‌كنند. ممكن است مراجعان شب‌ها را در پارك‌ها و يا در اطاق‌هاي همشهريان كارگر خود سپري نمايند. ممكن است مبالغ زيادي را در مسافرخانه‌هاي پايين شهر پرداخت كنند. ممكن است در شهري كه زندگي مي‌كنند بازگردند و براي روز موعود دو مرتبه به سفارت افغانستان در تهران مراجعه نمايند و هم‌چنين ممكن است مسيرها و راه‌هاي ديگري را براي تسريع در جهت كارهاي اداري خويش در پيش گيرند كه همگي بستگي به مديران و كارمندان سفارت دارد.

 

به نظر مي‌رسد، مشكلات و گرفتاري‌هايي كه مراجعان و مهاجران در سفارت كبراي افغانستان در تهران با آنها دست و پنجه نرم مي‌كنند به آساني قابل‌حل مي‌باشند. البته اين مساله مشروط به اين است‌ كه دولت افغانستان در انتخاب سفير، سركنسول و ساير مديران و كارمندان سفارت افغانستان در تهران توجه كافي مبذول نمايد. زيرا اين مساله كاملا روشن است كه شرايط سفارت در ايران با ساير سفارتخانه‌هاي افغانستان در جهان متفاوت است؛ براي اينكه نزديك به سه ميليون مهاجر افغاني در اين كشور زندگي مي‌كنند، كه هر كدام از آنان داراي حق و حقوقي مي‌باشند، كه جهت حمايت و پشتيباني نيازمند به يك نهاد قانوني است. البته اين مساله به خوبي قابل‌درك است كه اگر سفير، سركنسول و ساير مديران و كارمندان سفارت اندك سواد مديريت سازماني، اداري و رفتاري به همراه داشته باشند و با روش‌ها و شيوه‌هاي برخورد مناسب با ارباب رجوع آشنا باشند و دقايقي را با مشكلات و چالش‌هاي مردم سپري نمايند؛ قطعا بسياري از نارسايي‌ها و ناهنجاري‌هايي كه در داخل و خارج سفارت جريان دارند، قابل‌حل خواهند بود.

منبع:http://republicofsilence.org/fa-AF/article/7998/